ش مثل شین آباد
ش مثل شین آباد
روز حادثه آیینه عقد مادر شکست، پدری با صورت خیس از عرق سراسیمه از خواب پرید و دوان دوان بر بالین دختر کوچکش رفت و هنگامی که صدای نفسهای فرشته کوچکش را شنید، نفس راحتی کشید و لیوان آبی را هورت کشید؛ گویی در خانه تمام دختران کلاس چهارمی دبستان انقلاب اسلامی روستای شین آباد ترس مبهمی وجود داشت.
عروسک هایی که دختران شین آباد مادرشان بودند
داستان در این جا تکراری است و همه بارها شنیده اند، صبح پانزدهم آذر ماه سال گذشته بیست و هشت دختر ده ساله از خواب برمی خیزند و به پدر سلامی میکنند و روی مادرانشان را می بوسند، کفش های قرمز، سفید و صورتیشان را پایشان می کنند و نان و پنیری که مادر برایشان درست کرده است را گازی می زنند و دوان دوان به سمت کوچه می دوند..
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
روز حادثه آیینه عقد مادر شکست، پدری با صورت خیس از عرق سراسیمه از خواب پرید و دوان دوان بر بالین دختر کوچکش رفت و هنگامی که صدای نفسهای فرشته کوچکش را شنید، نفس راحتی کشید و لیوان آبی را هورت کشید؛ گویی در خانه تمام دختران کلاس چهارمی دبستان انقلاب اسلامی روستای شین آباد ترس مبهمی وجود داشت.
عروسک هایی که دختران شین آباد مادرشان بودند
داستان در این جا تکراری است و همه بارها شنیده اند، صبح پانزدهم آذر ماه سال گذشته بیست و هشت دختر ده ساله از خواب برمی خیزند و به پدر سلامی میکنند و روی مادرانشان را می بوسند، کفش های قرمز، سفید و صورتیشان را پایشان می کنند و نان و پنیری که مادر برایشان درست کرده است را گازی می زنند و دوان دوان به سمت کوچه می دوند..
#کورد
#کوردستان
#فرهنگ
#تمدن
#اصالت
- ۱.۴k
- ۱۵ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط