{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملکه من

ملکه من:
p26:
به عوامل عکاسی که از رفتارم متعجب شده بودن و بعضی دختر ها که از خوشحالی و زوق زیبایی کارم بالاو پایین میپریدن نگاه کردم عکاسی تموم شده بود و انگشتر طلا با سنگ یاقوت سرخ وسطش داخل انگشت حلقه ا.ت خود نمایی میکرد خود ا.ت هم فقط از خجالت سرش پایین بود و داخل اون لباس زیبا خیلی کیوت شده بود
جیمین:ببخشید یه چند نمونه از عکس های زوجینمون رو برامون اگه میشه چاپ کنید فردا میام میبرم و.....این لباس های تن من و اون خانم رو حساب کنید میبرم
.............:چشم حتماً آقای پارک
لباس هارو درآوردیم و دادیم که برامون داخل کیسه بزارن تا ببریم وقتی وارد ماشین شدیم تازه زبون خورده شده ی ا.ت باز شد
ا.ت: واقعا نیاز نبود ممنون خیلی قشنگه
جیمین:تا موقعی که جواب بله رو ازت بگیرم این نمیزاره مردی نزدیکت بشه. خوشت اومد؟
ا.ت:معلومه که خوشم اومد.این قشنگ شبیه یه آرزو ی دور به نظر می‌رسید که تو حقیقیش کردی واقعا واقعا واقعا ممنونم
جیمین:خوبه..... خوشحالم که خوشحالی
ا.ت:میشه بیام پیش شما دوست ندارم تنها خونه بمونم
جیمین:مگه مادرت خونه نیست
ا.ت:نه خونه بابامه
جیمین:باشه ولی اول میریم یه سر اونجا
ا.ت:چراااااا؟نه نمی‌خواد
جیمین:نه یه خورده حسابایی با بابات دارم که باید تسویه کنم
ا.ت:اگه در مورد منه نریم خواهش میکنم
جیمین:نه مقدار کمیش درباره ی توعه فقط بگو خونش کجاست
ا.ت:باشه الان از مامانم لوکیشن میگیرم
باید موضوع مشخص بشه نباید آنقدر تو سوال بچرخم منتظر جونگ وو نمی‌مونم خودم میرم و جوابمو به لی بزرگ میگم و اگه اون اونجا نباشه میفهمم همش زیر سر وو احمقه بعد یه پونزده دقیقه رسیدیم همونجا که انگار خونه بابای ا.ت بود متاسفانه دست کمی از یه قصر نداشت و نشون میداد چقدر از پول های ا.ت رو خورده تا به اینجا برسه ولی اون بزرگتر از این حرفاست که به پول یه دختر بیست و سه ساله نیاز داشته باشه
........:بفرمایید
ا.ت:اهم آممممم سلام من ا.تم لی ا.ت
........ :اوه بله بفرمایید بالا مادرت به ما گفته بود میای
صدای پیری از پشت آیفون اینجور گفت که انگار آجوما بود وارد شدیم و بعد از باغ بالآخره رسیدیم به خونه
دیدگاه ها (۰)

ملکه من:p27:م.ت:اینجا چیکار می‌کنی دختر مگه بابات نگفت دوست ...

ملکه من:p28: سوفیا: متاسفانه این ایده قرار نیست اجرایی بشه چ...

ملکه من:p25: ویو جیمین: نوبت عکاسی ا.ت که از راه رسید با دید...

ملکه من:p25: ویو جیمین: نوبت عکاسی ا.ت که از راه رسید با دید...

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط