{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملکه من

ملکه من:
p27:
م.ت:اینجا چیکار می‌کنی دختر مگه بابات نگفت دوست نداره ببینتت؟
ا.ت:ولی منم دوست ندارم که اینجا باشم جیمین خواسته
جیمین:سلام خوشحالم از دیدن دوبارتون
م.ت:منم همینطور
.......:صدا کیه کُلفَت؟
م.ت:دخترم و دوستشون هستن سوفیا جون
سوفیا:دخترت کی باشه که دوستش......سلام(خجالت)
جیمین:سلام
ا.ت:......
سوفیا:خواهر عزیزم بهم نگفته بودی همچین دوست جذابی داری
ا.ت:اما ما که حتی با هم....
سوفیا:هیی خواهر همه چی گذشته دوست نداری این آقای جذابو معرفی کنی؟
ا.ت:پارک جیمین هستن و.....
جیمین:و همسر ا.ت هستم
.......:چرا دم در؟ بفرمایید داخل
چهره ی توهم رفته ی دختره کاملا به چشم میخورد انتظار نداشت که من و ا.ت با هم باشیم با شنیدن یک صدای آشنا که لرزه به تنم انداخت سمت کاناپه های وسط سالن رفتیم بله ....اون خود لی بزرگ بود خیلی ریلکس جوری که ترسم رو متوجه نشه رو به روش دست در دست ا.ت نشستم الان اصلا وقت فکر کردن به لحن دستوری اون سوفیا ی کثافت نبود پس سر صحبت رو باز کردن
جیمین:از دیدنت خوش وقتم آقای لی
لی:منم همینطور خوشحالم که دخترم همچین مرد خوب دقیقی رو انتخاب کرده برای زندگی
جیمین:شما لطف دارید شنیدم امروز هم مادر ا.ت خونه نیست تصمیم گرفتم امشبو همه کنار هم بگذرونیم
لی:کار درستی کردید....فکر کنم من شما رو جایی دیدم نظرتون چیه فردا هم همین ساعت با دخترم به محل کارم بیاید؟
جیمین: ولی من فکر نمی کنم که محل کار شما برای ا.ت جای مناسبی باشه
لی:چرا هست چندین بار هم اومده مگه نه ا.ت؟
ا.ت:بله ....پدر(ناراحت)
جیمین: چشم فردا خدمت میرسیم
سوفیا:چیشد که تصمیم گرفتی با خواهر من وصلت کنی؟(با کنایه)
جیمین:کی از خواهر شما بهتر هم مهربون هم با ادب بدون کنایه؟و البته اون ملکه ی قلب منه. من داخل شرکت باهاش آشنا شدم سخت تلاش کرد تا به مقام مدیر برنامه ی من رسید و تونست دل منو بدزده
لی:آجوما این زوج عاشق گرسنه هستن لطفاً براشون شام رو آماده کن
آجوما:چشم ارباب
جیمین:آقای لی من یک دلخوری کوچیک از شما دارم .....سالهاست که ا.ت در مجموعه ی من در حال کاره و پول نسبتا خوبی میگیره اما از وضعیت زندگیش معلومه انگار داخل یه مرغ فروشی کوچک کار می‌کنه دلیلشو که پرسیدم گفت چون شما پول هارو ازش میگیرین
سوفیا:این ایده ی من بود به نظرم دختر های بی پدر بهتره که مثل فقیر ها زندگی کنند
ا.ت:منم یه ایده ای دارم دختر های بی مادر کلا حق زندگی ندارن
دیدگاه ها (۰)

ملکه من:p28: سوفیا: متاسفانه این ایده قرار نیست اجرایی بشه چ...

ملکه من:p29:ویو جیمین: با کلی عصبانیت هم از طرف من و هم از ط...

ملکه من:p26: به عوامل عکاسی که از رفتارم متعجب شده بودن و بع...

ملکه من:p25: ویو جیمین: نوبت عکاسی ا.ت که از راه رسید با دید...

فیک جونگ کوک

love Between the Tides⁵⁴شبتق تق تق ا/ت: کیه؟ پ: منم دخترم ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط