{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب جمعه،به خودم می‌گفتم

شب جمعه،به خودم می‌گفتم
جمعه، آن جان جهان، می‌آید
ما به او، عرض ارادت، او هم
روی ما، پنجره‌ای، بگشاید

*🌷 🌷 🌹 🌷 🌷 *

ملتهب بود، دلم، بی‌طاقت
مثل من، عاشق او، بسیار است
در دلم بود، عجب غوغایی
همچو من، دلبر من، بیدار است
#حیات_طیبه
دیدگاه ها (۱)

*انتشار عشق*بـا یـه لبخنـد روی صورتـت قـدم برداشتـن تـوزندگـ...

اززبون دیوی :از همتون متنفرم

رمان شماره ۷ پارت ۴و اردو تمام شد و بچه ها خوابیدن که فردا ب...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.41(از زبون ا.ت)...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط