{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-هنوز از گریستن فارغ نشده بودم ،

-هنوز از گریستن فارغ نشده بودم ،
مرا صدا کردند .
لباسم را پوشیدم ،
به کوچه رفتم
کسی در کوچه نبود .
به خانه آمدم ؛
کسی در خانه نبود !.
پس دیگر تنهایی ابدی بود...
دیدگاه ها (۳)

لبخند می زنم.کسی نمی داندپشت این '' دروغ بزرگ ''درد تا کجارس...

لذت آنچه را که امروز داریبا آرزوی آنچه نداری خراب نکن روزهای...

باران که بزند؛ یاد تو از هزاران فرسنگ ها، در آبادی دل ...

چشمان تومعنای تمام جمله های ناتمامی ستکه عاشقان جهاندستپاچه ...

رمان آرام باشپارت ۱۰ ‌باهم رفتیم پایین کامیار منو گذاشت رو ک...

نام رمان : قلب در تاریکی .

رمان دخت من

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط