{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

با منِ بی کسِ تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری ، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقشِ به خون شسته ، نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است غبارا تو بمان

هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت
به سرِ زلف بتان سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیلِ یتیم
پدرا ، یارا ، اندوهگسارا تو بمان

سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سرِ سبزِ تو خوش باد ، کنارا تو بمان

#هوشنگ_ابتهاج

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

عاشق که شدی در هیجانی ، نگرانی؛عشق است و تو هستی و جهانی نگر...

‍ ‍ مثنوی در مثنوی درگیرِ رویایِ توامکیستی بامن بگو اینگونه ...

💰قیمت زندگی چندهفرزندی از پدرش پرسید قیمت زندگی چقدر است؟ پ...

📚داستانهای تاریخیﺩﺭﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط