{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثنوی در مثنوی درگیر رویای توام

‍ ‍ مثنوی در مثنوی درگیرِ رویایِ توام
کیستی بامن بگو اینگونه شیدایِ توام

مثل شمسی باز تابیدی تو برجان ودلم
گم شدم در خود ولی انگار پیدایِ توام

بی دل وبی جان و بی نام و نشانم کرده ای
ناخدایِ این دلی من باز دریایِ توام

یوسفم ! من بی نصیبم از جمالِ رویِ تو
بی مروت مرهمی! آخر زلیخایِ توام

هی غزل گفتم که شاید باز رحم آید دلت
من که در ابیاتِ آن محوِ تماشایِ توام

وامقِ من ! شاه بیتِ این غزل تقدیم تو
عاقبت دستِ دلم رو شد که عذرایِ توام ...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

هر تار مویت یک غزل یا یک ترانهیک جاده ی صعب العبور بی کرانهو...

غزلم در غم یار است کمی راه بیا حال هر واژه چه زارست کمی راه ...

عاشق که شدی در هیجانی ، نگرانی؛عشق است و تو هستی و جهانی نگر...

با منِ بی کسِ تنها شده یارا تو بمانهمه رفتند از این خانه خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط