{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نداشتم که زنی بتواند

باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن
دارم از یک شهر حرف می زنم
تو سرزمین منی
صورت و دست های کوچکت
صدایت
من آنجا متولد شده ام
و همان‌جا می میرم
دیدگاه ها (۱)

تو مال منی و من گدایت شده امدلتنگِ شنیدن صـدایت شده امتو رفت...

دلتنگی،پیراهن نیست که عوضش کنی و حالت خوب شود دلتنگی گاهی،پو...

از تــــو چه پنهان ،گاهی آنقدر خواستنی می شویکه شروع می کنمب...

سلامتی اونی که انقدر به یادشیم که اگه یاد خدا بودیم الان نصف...

### 🖤 پارت ۱: سایه‌های قدرتسئول، شهری که هر شب با صدای گلوله...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

جالبه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط