{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سعدی در کتاب گلستان ، خاطرات زیبایی از دوران جوانی و کودک

سعدی در کتاب گلستان ، خاطرات زیبایی از دوران جوانی و کودکی خود نقل می کند که گاه بسیار نکته آموز و دل انگیز است .
در یکی از این خاطرات می گوید:
یاد دارم که در ایام کودکی ، اهل عبادت بودم و شب ها بر می خاستم و نماز می گزاردم و به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم .شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته ، می خواندم . در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند، خوابیده اند .
پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمی دارد که نمازی بخواند. خواب غفلت ، چنان اینان را برده است که گویی نخفته اند، بلکه مرده اند .
پدر گفت : تو نیز اگر می خفتی ، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی!

گلستان سعدی
دیدگاه ها (۵)

دستهایم نمیرسند تا ستاره ی آرزو های محال را برایت بچینم، آنچ...

ــــخــستــہ امـ …از صبورے خــستـــہ ام …از فــَریــــادهایے...

جالبه لطفا بخونیدبهشت کجاست؟ بالای هفت آسمان و جدا از هفت آس...

ﺧﺪﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ ﺍﺯ ﻣﻦﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺗﻘﻠﺐ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ، ﺩﻭ...

فإن كان لكم كيد فكيدون

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط