{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ــــخــستــہ امـ …

ــــخــستــہ امـ …

از صبورے خــستـــہ ام …

از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …

از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـد…

و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستانِ دلـــــم

آســــان نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،

در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاران دروغ پنهـــان کنے …

ایــــن روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرده امـ …

برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ
دیدگاه ها (۱)

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می...

خاطره یعنی...یک سکوت غیره منتظره...میان خنده های بلند...

دستهایم نمیرسند تا ستاره ی آرزو های محال را برایت بچینم، آنچ...

سعدی در کتاب گلستان ، خاطرات زیبایی از دوران جوانی و کودکی خ...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط