Part
Part:187
کوک : تهیونگ عزیز دمت گرم بخاطر یه هرزه سوبینو تو این سرما فرستادی بره واقعا دمت گرم
ته : خفه شو
لارا : چی میگی کوک
کوک : واقعا باورتون شده ته زده تو سرش
هانی : اگه این نزده پس کی زده
ته : کوک بسه
کوک : ببین جناب کیم تهیونگ اگه یه تار مو از سر سوبینم کم بشه هم تورو هم اون لورایه افریطرو میکشتم تیکه تیکه میکنم
لارا : کوک چی میگی
لورا : من زدم تو سرش
هانی : چی تو زدی ته چرا گردن گرفتی این چه کاری بود کردی
ته : گردن نمیگرفتم دختره رو میکشتین
لارا : ته من تورو میشناسم
ته : چی چیمیگی
لارا : اینجا چخبره تهیونگ همش از اون دفاع میکنی باهاش بیرونم میری
ته : خبری نیست لارا فقط فقط دلم براش میسوزه خیلی اذیتش میکنین همش باهاش بد رفتاری میکنین خب به من حق بده آجوما عمرشو پای ما گذاشت من نمیتونم به عزیزانش بی احترامی کنم در حالی که بی گناهن
هانی : کیم تهیونگ اصلا میفهمی چی میگی
ته : عاره میدونم چی میگم نیازی به دخالت تو نیست
کوک : عالیه واقعا عالیه
لارا : پس من چی
ته : تو تو چی لارا
لارا : پس گناه من چی بود که انقدر عذاب بکشم اذیت بشم ها
ته : میدونم به توام سخت گذشته ولی گناه لورا چیه مگه اون گفته که ببرن بزارنت یتیم خونه
لارا : حالام داری ازش جلوی من دفاع میکنی محشره کیم محشر
ته : اصلا خوشم نیومد من همیشه طرف توام لارا و دیگه منو کیم صدا نکن
لارا : اوه طرف من بله بله کاملا مشخصه (بفض)
ته : لارا
لارا : و البته چرا کیم تا وقتی ارباب کیم هست مگه نه
ته : نه لارا نه من اصلا همچین منظوری نداشتم فقط چرا درکم نمیکنی
لارا : البته ارباب کیم من درکتون میکنم این شمایین که درک نمیکنین
کوک : کافیه حداقل برا امشب الان همتون گمشین بکپین فردا ادامه میدیم
لارا : شب بخیر
هانی : چه غیر منتظره دعوا تموم شده مگه نه
کوک : فقط میخوام بخوابم
ته : لعنت بهت جئون
کوک : چرا چون دعواتونو تموم کروم
ته : شاید چون دعوا رو شروع کردی
کوک : من فقط گفتم میخواستی از لورا دفاع نکنی میخواستی دروغ نگی میخواستی سوبینو ناراحت نکنی بازم بگم
ته : خفهشو خفه
کوک : گمشو برو تا یه گوله وسط پیشونیت نزدم اوکی
ته : الانم میخوای گوله بازی کنی قبوله
کوک : پس دعوتمو میپذیری پس منم با کمال میل از پذیرایی میکنم
هانی : بسه کوک ولش کن بریم
کوک : هف جناب تهیونگ برو دور سر ایشون بگرد
هامی : بسه
ته : لعنت به همتون (از خونه میزنه بیرون)
ویو سوبین
الکس : من من متاسفم بخاطرم با تهیونگ دعوات شد
سوبین : حرف نزن برون برو
الکس: اوکی
چند دقیقه بعد.....
سوبین : آه چقدر خستم
الکس : رسیدیم بپر پایین
سوبین : چه زود
الکس : همم
کوک : تهیونگ عزیز دمت گرم بخاطر یه هرزه سوبینو تو این سرما فرستادی بره واقعا دمت گرم
ته : خفه شو
لارا : چی میگی کوک
کوک : واقعا باورتون شده ته زده تو سرش
هانی : اگه این نزده پس کی زده
ته : کوک بسه
کوک : ببین جناب کیم تهیونگ اگه یه تار مو از سر سوبینم کم بشه هم تورو هم اون لورایه افریطرو میکشتم تیکه تیکه میکنم
لارا : کوک چی میگی
لورا : من زدم تو سرش
هانی : چی تو زدی ته چرا گردن گرفتی این چه کاری بود کردی
ته : گردن نمیگرفتم دختره رو میکشتین
لارا : ته من تورو میشناسم
ته : چی چیمیگی
لارا : اینجا چخبره تهیونگ همش از اون دفاع میکنی باهاش بیرونم میری
ته : خبری نیست لارا فقط فقط دلم براش میسوزه خیلی اذیتش میکنین همش باهاش بد رفتاری میکنین خب به من حق بده آجوما عمرشو پای ما گذاشت من نمیتونم به عزیزانش بی احترامی کنم در حالی که بی گناهن
هانی : کیم تهیونگ اصلا میفهمی چی میگی
ته : عاره میدونم چی میگم نیازی به دخالت تو نیست
کوک : عالیه واقعا عالیه
لارا : پس من چی
ته : تو تو چی لارا
لارا : پس گناه من چی بود که انقدر عذاب بکشم اذیت بشم ها
ته : میدونم به توام سخت گذشته ولی گناه لورا چیه مگه اون گفته که ببرن بزارنت یتیم خونه
لارا : حالام داری ازش جلوی من دفاع میکنی محشره کیم محشر
ته : اصلا خوشم نیومد من همیشه طرف توام لارا و دیگه منو کیم صدا نکن
لارا : اوه طرف من بله بله کاملا مشخصه (بفض)
ته : لارا
لارا : و البته چرا کیم تا وقتی ارباب کیم هست مگه نه
ته : نه لارا نه من اصلا همچین منظوری نداشتم فقط چرا درکم نمیکنی
لارا : البته ارباب کیم من درکتون میکنم این شمایین که درک نمیکنین
کوک : کافیه حداقل برا امشب الان همتون گمشین بکپین فردا ادامه میدیم
لارا : شب بخیر
هانی : چه غیر منتظره دعوا تموم شده مگه نه
کوک : فقط میخوام بخوابم
ته : لعنت بهت جئون
کوک : چرا چون دعواتونو تموم کروم
ته : شاید چون دعوا رو شروع کردی
کوک : من فقط گفتم میخواستی از لورا دفاع نکنی میخواستی دروغ نگی میخواستی سوبینو ناراحت نکنی بازم بگم
ته : خفهشو خفه
کوک : گمشو برو تا یه گوله وسط پیشونیت نزدم اوکی
ته : الانم میخوای گوله بازی کنی قبوله
کوک : پس دعوتمو میپذیری پس منم با کمال میل از پذیرایی میکنم
هانی : بسه کوک ولش کن بریم
کوک : هف جناب تهیونگ برو دور سر ایشون بگرد
هامی : بسه
ته : لعنت به همتون (از خونه میزنه بیرون)
ویو سوبین
الکس : من من متاسفم بخاطرم با تهیونگ دعوات شد
سوبین : حرف نزن برون برو
الکس: اوکی
چند دقیقه بعد.....
سوبین : آه چقدر خستم
الکس : رسیدیم بپر پایین
سوبین : چه زود
الکس : همم
- ۷.۰k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط