{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت :

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت :
بیا بازی!
بابا که حوصله نداشت تیکه ای از روزنامه رو که نقشه ی دنیا بود
رو تیکه تیکه کردوگفت فرض کن
این پازله ...!
درستش کن !
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا با تعجب پرسید: توکه نقشه ی دنیا را بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت :آدمای پشت روزنامه را درست کردم دنیا خودش درست شد ...!
آدمای دنیا که درست بشن ...
دنیا هم خودش درست میشه ...
دیدگاه ها (۴)

یک عمر در گوشمان خواندندجنس مخالف ...اما هیچ گاه نگفتند مخال...

....

دلت که گرفته باشد ....شادترین آهنگ ها،روضه خوانی میکنند!!شلو...

بارالها ....به ما بیاموز که دل آدمی عصاره یوجود اوست،حرمت دل...

بچه ها من کلاً آدمی‌ام که اگه کسی رو دوست داشته باشم، واقعاً...

طلا را به مسگر بده، مس را به آهنگر!یه روز مردی تصمیم گرفت بر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

قسمت چهارده

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

سناریو تهیونگ

تکپارتی وقتی حامله ای

آرت ژدید از اوسیم✨عامممم خب واقعا خوب نشده حوصله نداشتم گیر ...

پارت جدید ..میگذرد..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط