{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی پسربچه‎ای‎، مشغول بازی با ماسه‎ها در ساحل بود. چند

روزی پسربچه‎ای‎، مشغول بازی با ماسه‎ها در ساحل بود. چند ماشین كامیون و بیل پلاستیكی‎قرمز رنگی همراه خود داشت‎. در حال درست كردن جاده و تونل با ماسه‎های نرم بود‎ که ناگهان سنگ بزرگی را سد راه خود دید.

پسربچه هر چه تلاش كرد، نتوانست سنگ بزرگ را از سر راه خود كنار بزند. هرچه‎ تلاش می‎كرد، سنگ كمی تكان می‎خورد، ولی دوباره به سرعت سر جای اول خود باز می‎گشت‎.

سرانجام‎، از شدت ناامیدی به گریه افتاد. پدرش تمام مدت از پشت پنجره خانه‎شان‎، تلاش‎های او را تماشا‎ می‎كرد. وقتی متوجه اشك‎های پسرش شد، كنار او آمد. با لحنی مهربان‎، ولی محكم گفت‎: پسرم چرا از همه توانت برای كنار زدن سنگ استفاده نكردی‎؟

پسرك هق‎هق كنان و ناامید گفت‎: پدر، همه تلاشم‎ را به كار بستم‎، ولی موفق نشدم! پدر با مهربانی گفت‎: نه پسرم‎، تو از همه امكانات قابل دسترست‎ استفاده نكردی‎، چون از من درخواست كمك نكردی‎ .سپس خم شد و سنگ را از سر راه پسرش‎ برداشت‎.
دستانی یاری بخش

آیا شما نیز به سنگ‎های بزرگ در راه زندگی‎تان برخورد كرده‎اید؟ آیا به خاطر عدم موفقیت و جابجایی آن‎ها، دچار احساس خشم و ناامیدی شده‎اید؟ امید خود را از دست ندهید و دست از تلاش‎ نكشید، چون اگر خوب به اطراف خود بنگرید، در خواهید یافت كه دستانی یاری‎بخش به سوی شما دراز شده‎اند!
دیدگاه ها (۵)

ساعت آخر بود، دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره مه...

ﺑﻔﻬﻢ ﻟﻌﻨﺘﯽ .… ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻔﻬﻢ !! ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻤﺶ ﻗﻠ...

▪ تحصیلات همان چیزی است که پس از پایان مدرسه و فراموش کردن ...

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻗﻤﺎﺭﺑﺎﺯﯼ ﺍﺣﻀﺎﺭﯾﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁶....

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

میسون _ صمیمی‌ترین رفیقِ بچگی زین و بمب انرژیسن: ۱۸ ساله*MBT...

چند پارتی درخواستی

فیک : بین راندها

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط