#کهف_الشهدا

#کهف_الشهدا

دستم می لرزید . یخ کرده بودم . رفتم پشت سرش . موهایش را درست می کرد جلوی آینه .
- امروز که می ریم بیرون ، یه سر بریم کهف ؟
- نمیدونم ...
-بریم دیگه !
-باشه !

شهیدا !
ممنونم !

پ.ن : مجبور بودم بنویسم ...
دیدگاه ها (۲)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

پارت ۳۸

خاطرات _عشق _ما ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط