{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#کهف_الشهدا

#کهف_الشهدا

دستم می لرزید . یخ کرده بودم . رفتم پشت سرش . موهایش را درست می کرد جلوی آینه .
- امروز که می ریم بیرون ، یه سر بریم کهف ؟
- نمیدونم ...
-بریم دیگه !
-باشه !

شهیدا !
ممنونم !

پ.ن : مجبور بودم بنویسم ...
دیدگاه ها (۲)

خدایابالاتر از بهشت چه داری؟برای زیر پاهایاین پدر می خواهم.....

این شهید دست در بدن داشت و اینگونه صورتش بر زمین خورده...! ل...

شهید_علی_خلیلی.واقعا دوست داشت یه تبلیغات خیلی بزرگی برای ای...

#علی_خلیلی#شهید_علی_خلیلی #شهید#مدافع_ناموس

Which one part 2اهمیتی ندادم و دوباره نگاهم رو به پدر بزرگ د...

Part:61. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط