{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بین بچه هاش فرق می زاشت

وقتی بین بچه هاش فرق می زاشت

p5

ویو ا.ت
صب پاشدم لباس های لشم و پوشیدم رفتم پایین ی شیر و ی خرما (مغزم چسید) کوف کردم غر غر کنان رفتم محل کنکور گوشیم و جاسازی کردم و رفتم تو گوشیم و در آوردم و سوالات و از رو می نوشتم بعد اومدم خونه مستقیم از در که اومدم رفتم سمت تخت گرفتم کپیدم

۲ ساعت بعد

با صدای مامانم بیدار شدم که داش جیغ می کشید و گف
مینا:هوووو ات تجربی قبول شدی هوووووو(فیزیک چه ربطی به تجربی دارهه )

ا.ت :خووو به کتف مبارکم که قبول شدم

حتی یزره هم خوشحالی نداشتم چون بابام گف فقط رفتم بالا اونم با تقلب

مینا:واااا

۵ ساعت بعد

ویو کوک
از اداره خسته و کوفته اومدم خونه که دیم مینا با خوشحالی اومد و گف ا.ت قبول شده زیاد حالم خوب نبود ک در جواب سر تکون دادم



ویو ادمین

۳۰ مین بعد سر شام

مینا:کوک بهت گفتم ا.ت قبول شده

کوک:اهممم


فیلی:عهههههه ای مخ آبجی بلخره به دردی خورد

ا.ت :هار هار هار نمکدون ولی دیگه نمک نمی‌ریزه سوراخات گرفته
فیلی :پوکر فیس

مینا :ا.ت تو و بابا قراره با هم برید خرید

کوک داش آب می خورد که پرید گلوش

کوک و ا.ت :چییییییییییییییییییی.

کوک و ا.ت :جدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کوک:نهههع

ا.ت آرههههها
دیدگاه ها (۷)

پارت. 27

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

رمان : قلب در تاریکی

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط