هرشب اینجا بغلم، جای کسی هست که نیست !
هرشب اینجا بغلم، جای کسی هست که نیست !
و به روی دل من، پای کسی هست که نیست !
گفته بودی که فقط میل به رفتن داری
در سرم " شاید " و " اما "ی کسی هست که نیست !
به امیدت دو بغل سیب و گندم خوردم
من ِ دوزخ زده حوای کسی هست که نیست !
قند خوش باوری ام ، رفته به زیر دندان
در دل قوری شب، چای کسی هست که نیست !
دفترم خسته شد امشب ... و سرم داد کشید !
کنج ماتمکده بلوای کسی هست که نیست !
بعد آن رفتن ِ تو ... شهر به قندیل نشست !
کوچه ها یخ زده ! سرمای کسی هست که نیست !
پشت هر پنجره برف است! فقط برف ... و برف !
روی این شیشه ولی ... های کسی هست که نیست !
کفنم را به تنم کردم و رفتم! اینجا ...
مشتی از خاک ؛
و خرمای کسی هست ...
که نیست !
و به روی دل من، پای کسی هست که نیست !
گفته بودی که فقط میل به رفتن داری
در سرم " شاید " و " اما "ی کسی هست که نیست !
به امیدت دو بغل سیب و گندم خوردم
من ِ دوزخ زده حوای کسی هست که نیست !
قند خوش باوری ام ، رفته به زیر دندان
در دل قوری شب، چای کسی هست که نیست !
دفترم خسته شد امشب ... و سرم داد کشید !
کنج ماتمکده بلوای کسی هست که نیست !
بعد آن رفتن ِ تو ... شهر به قندیل نشست !
کوچه ها یخ زده ! سرمای کسی هست که نیست !
پشت هر پنجره برف است! فقط برف ... و برف !
روی این شیشه ولی ... های کسی هست که نیست !
کفنم را به تنم کردم و رفتم! اینجا ...
مشتی از خاک ؛
و خرمای کسی هست ...
که نیست !
- ۴۴۹
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط