{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 15
✦.................................

+ از سنت خجالت بکش، پیرمرد.

دوهیون: فقط یه سال ازت بزرگترم، آمریکایی

+ هنوزم مثل قبل فشار میخوری!

دوهیون چند ثانیه ساکت ماند و نگاهش روی صورت نیکی ثابت ماند

لباس‌ های ساده‌ای که تازه برایش خریده بودند، با وجود سادگی، بیشتر از قبل زیبایی چهره‌اش را نشان می‌داد

برای لحظه‌ای دلش گرفت؛ همین دختر... حالا همسر برادرش بود حقیقتی که هر چقدر سعی می‌کرد قبولش کند نمی توانست

دوهیون نگاهش را دزدید و با لبخند مصنوعی گفت:

دوهیون: لباسا بهت میاد.

+ معلومه، سلیقه‌ی من نیست

دوهیون خندید.

دوهیون: از اون دوتا میمون شکست نخوردی؟

+ اون دوتا میمون؟ هنوز راه دارن تا بتونن اعصابمو خراب کنن.

دوهیون با تحسین سر تکان داد

دوهیون: همون نیکی قدیمی موندی...

+ تو هم همون بچه‌ی لوسی که همش ازم کتک میخورد.

دوهیون با اعتراض خندید

دوهیون: هی! اون مال بچگی بود

+ الانم امتحان کنیم؟

هر دو چند ثانیه خندیدند، اما لبخند دوهیون خیلی زود محو شد وقتی یادش آمد بین او و نیکی، حالا اسم برادرش ایستاده است، آرام گفت:

دوهیون: برو استراحت کن... امروز حتماً خسته شدی.

نیکی سری تکان داد و وارد عمارت شد.

ـ [ 🌑 9:25 ]

شب آرام‌آرام روی عمارت سایه انداخته بود؛ اتاق در سکوت فرو رفته بود نیکی روی کاناپه، پاهایش را جمع کرده بود و گوشی را بین دست‌هایش گرفته بود

صفحه‌ی مخاطبین را چند لحظه نگاه کرد:

اسم «تهیونگ».

انگشتش روی اسمش مکث کرد، اما تماس را جواب نداد چند ثانیه بعد، تماس قطع شد.

نیکی آه کوتاهی کشید، بعد وارد چت یونا شد

+ « دیگه مدرسه نمیام...»

چند لحظه مکث کرد و ادامه داد:

+ «فردا بیا بیرون، همه‌چیو برات تعریف می‌کنم.»

کمتر از یک دقیقه بعد، جواب آمد:

یونا: «چیییی؟! نیکی ترسوندیم! حالت خوبه؟»

نیکی لبخند کوچکی زد.

+ «خوبم. فقط یه داستان خیلی طولانیه.»

یونا: « از تهیونگ شنیدم ازدواج کردی .»

همان لحظه صدای باز شدن در اتاق آمد نیکی حتی سرش را هم بالا نیاورد

جونگکوک وارد شد

کت مشکی‌اش را روی مبل انداخت یقه‌ی پیراهنش را شل کرد خستگی از تک‌ تک حرکاتش پیدا بود؛ فکش منقبض، موهایش کمی به‌ هم‌ ریخته و نگاهش سنگین‌تر از همیشه.

حتی یک کلمه هم نگفت، بی‌اعتنا از کنار نیکی رد شد و مستقیم وارد حمام شد... چند ثانیه بعد صدای دوش در فضا پیچید، نیکی دوباره غرق پیام دادن با یونا شد:

یونا: «اون خانواده خیلی ترسناکن؟»

+ « بعضیا خوبن، بعضیاهم پاچه میگیرن.»

یونا: «شوهر اجباریت چطوره؟»

نیکی چشم‌ هایش را چرخاند

+ «یه یخچال متحرکه.»

هنوز پیام را نفرستاده بود که صدای بم و خشن جونگکوک از داخل حمام بلند شد:

_ هی، توله‌دزد...

نیکی اخم کرد و سرش را بالا آورد چند ثانیه سکوت کرد شاید خیال کرده بود اشتباه شنیده است، اما دوباره همان صدا، این بار محکم‌تر آمد:

_ حولمو بیار.

نیکی با حرص گوشی را روی کاناپه انداخت و زیر لب غر زد، بعد با صدای بلندتر گفت:

+ حولت کجاست؟

چند ثانیه سکوت شد بعد صدای بمش از پشت در حمام آمد:

_ کمد.

نیکی با اخم سمت کمد بزرگ مشکی رفت.. دستگیره را پایین کشید در که باز شد برای لحظه‌ای خشکش زد.

داخل کمد، همه‌ چیز با وسواس عجیبی مرتب شده بود؛ کت‌ و شلوار های تیره، پیراهن‌ های اتوکشیده، ساعت‌های لوکس، جعبه‌های عطر... و درست پایین‌تر، ردیف لباس‌های مردانه.

نیکی همان لحظه نگاهش را با دستپاچگی از روی زیرپیراهن‌ها و لباس‌ های شخصی برداشت.

گونه‌ هایش بی‌اختیار داغ شد.

+ وای

زیر لب گفت و سریع دستش را دراز کرد، اولین حوله‌ی سفید را برداشت و با عجله در کمد را بست، چند نفس عمیق کشید.

«من چرا خجالت کشیدم...»

با اخم به سمت حمام رفت، جلوی در ایستاد و بدون اینکه نگاه کند، دستش را
جلو برد

+ بگیر.

چند لحظه بعد، در حمام به‌آرامی باز شد؛ بخار گرم بیرون خزید و بوی شامپوی تلخ مردانه فضای اتاق را پر کرد.

نیکی همان لحظه صورتش را به سمت دیگری چرخاند حتی حاضر نبود نگاهش کند فقط دستش را جلو نگه داشت

جونگکوک پشت در ایستاده بود؛ موهای خیسش روی پیشانی ریخته بود و قطره‌ های آب از کنار گردنش پایین می‌لغزیدند، نگاهش بی‌اختیار روی نیم‌رخ نیکی ماند؛

دختری که تا چند دقیقه قبل با زبان تندش اعصابش را به هم ریخته بود.. حالا برای اینکه نگاهش به او نیفتد، صورتش را کاملاً برگردانده بود.

برای اولین بار...چیزی شبیه مکث، هرچند کوتاه، در نگاه سردش نشست... بدون حرف، دستش را دراز کرد.
دیدگاه ها (۱)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 16✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 17✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 14✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 13✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 9✦.....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط