BTS, Roman
#زندگی_من
#ادامه_پارت_چهل_و_ششم
خونسرد)من- چیشده؟
دکتر- فکر کنم باید سریع پات و بررسی کنم تا ببینم نیاز به عمل داره یا نه، وگرنه باید پاتو قطع کنیم.
(ترس)من- چیییی!
دکتر- شلوار تو درار
من- بله!؟
دکتر- خودم درارم؟
من- نه نه الان درمیارم.
دکتر- پرستار لطفا کمکش کنید
پرستار سمتم اومد و همونطور نشسته کمکم کرد تا شلوارم و درارم.
لباسم خیلی کوتاه بود. داشتم از خجالت آب میشدم.
اومد و خوب پام و نگاه کرد.
دکتر- ببرینش اتاق عمل
پرستار- بله. بیا شلوار تو بپوش تا برم ویلچر بیارم.
و از اتاق خارج شد. خواستم صداش بزنم و بگم تنهایی نمیتونم ولی زود رفت.
بعد چند لحظه که به سختی لبه تخت نشستم تهیونگ وارد شد. پتو کنار تخت بود و پاهام لخت فقط با یک لباس زیر.
با دیدنش چشام خیلی ضایع گرد شده بود. هییییچی نمیتونستم بگم و فقط خدا خدا میکردم خارج شه، اما برعکس اومد جلو و سرش و پایین انداخت تا کمکم کنه.
همینکه شلوارم و برداشت تا کمکم کنه دست شو پس زدم و پتو رو روم کشیدم.
من- هی! برو بیرون خودم میتونم.
معلوم بود خودشم نمیخواد بیشتر از این اینجا بمونه، ولی صورت شو برگردوند و گفت
تهیونگ- باید کمکت کنم وگرنه همین لخت خون ها هم باز میشن
هیچی نمیتونستم بگم که خودش آروم شلوارم و پام کرد.
درست عین بچه های ۲ ساله که باید مامان بابا هاشون شلوارشون و پاشون کنن.
[اگه قرار بود تهیونگ پاهای من و ببینه پس چرا از اول از اتاق بیرونش کردددددن!]
...
پرستار با ویلچر داخل اتاق شد. با کمکش روی ویلچر نشستم و من و برد به اتاق عمل.
هر لحظه که از تهیونگ دور تر میشدم بیشتر احساس نا امنی میکردم.
با چشمای بغض کرده بهم خیره بود.[ چرا اینطوری میکنی با قلبم تهیونگ. باور کن نمیتونم حس تو نسبت به خودم درک کنم. خواهش میکنم واقعیت و بگو، بگو و خلاصم کن از این دو دلی]
دلم میخواست بغض کنم. بخاطر قلبم، بخاطر دلتنگیم برای...برای...[برای تهیونگ]
...
داشتم سکته رو میزدم. هر لحظه ممکن بود دکتر بگه پا شو قطع کنین، فقط بخاطر درد عصابی که کشیدم.[ خدا شاهده از اینجا برم بیرون اول سونا رو تیکه تیکه میکنم بعد از تهیونگ فاصله میگیرم. با اون بودن همش درد!]
دکتر- میخوام بازش کنم..
[واااای یعنی همینطور که به هوشم؟!]
چند دقیقه گذشت و من هنوز به هوش بودم اما دکترا کارشون و میکردن.
یک لحظه پوزخند زدم[ وااای من به هوشم و اینا معلوم نیست دارم چیکار میکنن!]
#رمان#Roman
#ادامه_پارت_چهل_و_ششم
خونسرد)من- چیشده؟
دکتر- فکر کنم باید سریع پات و بررسی کنم تا ببینم نیاز به عمل داره یا نه، وگرنه باید پاتو قطع کنیم.
(ترس)من- چیییی!
دکتر- شلوار تو درار
من- بله!؟
دکتر- خودم درارم؟
من- نه نه الان درمیارم.
دکتر- پرستار لطفا کمکش کنید
پرستار سمتم اومد و همونطور نشسته کمکم کرد تا شلوارم و درارم.
لباسم خیلی کوتاه بود. داشتم از خجالت آب میشدم.
اومد و خوب پام و نگاه کرد.
دکتر- ببرینش اتاق عمل
پرستار- بله. بیا شلوار تو بپوش تا برم ویلچر بیارم.
و از اتاق خارج شد. خواستم صداش بزنم و بگم تنهایی نمیتونم ولی زود رفت.
بعد چند لحظه که به سختی لبه تخت نشستم تهیونگ وارد شد. پتو کنار تخت بود و پاهام لخت فقط با یک لباس زیر.
با دیدنش چشام خیلی ضایع گرد شده بود. هییییچی نمیتونستم بگم و فقط خدا خدا میکردم خارج شه، اما برعکس اومد جلو و سرش و پایین انداخت تا کمکم کنه.
همینکه شلوارم و برداشت تا کمکم کنه دست شو پس زدم و پتو رو روم کشیدم.
من- هی! برو بیرون خودم میتونم.
معلوم بود خودشم نمیخواد بیشتر از این اینجا بمونه، ولی صورت شو برگردوند و گفت
تهیونگ- باید کمکت کنم وگرنه همین لخت خون ها هم باز میشن
هیچی نمیتونستم بگم که خودش آروم شلوارم و پام کرد.
درست عین بچه های ۲ ساله که باید مامان بابا هاشون شلوارشون و پاشون کنن.
[اگه قرار بود تهیونگ پاهای من و ببینه پس چرا از اول از اتاق بیرونش کردددددن!]
...
پرستار با ویلچر داخل اتاق شد. با کمکش روی ویلچر نشستم و من و برد به اتاق عمل.
هر لحظه که از تهیونگ دور تر میشدم بیشتر احساس نا امنی میکردم.
با چشمای بغض کرده بهم خیره بود.[ چرا اینطوری میکنی با قلبم تهیونگ. باور کن نمیتونم حس تو نسبت به خودم درک کنم. خواهش میکنم واقعیت و بگو، بگو و خلاصم کن از این دو دلی]
دلم میخواست بغض کنم. بخاطر قلبم، بخاطر دلتنگیم برای...برای...[برای تهیونگ]
...
داشتم سکته رو میزدم. هر لحظه ممکن بود دکتر بگه پا شو قطع کنین، فقط بخاطر درد عصابی که کشیدم.[ خدا شاهده از اینجا برم بیرون اول سونا رو تیکه تیکه میکنم بعد از تهیونگ فاصله میگیرم. با اون بودن همش درد!]
دکتر- میخوام بازش کنم..
[واااای یعنی همینطور که به هوشم؟!]
چند دقیقه گذشت و من هنوز به هوش بودم اما دکترا کارشون و میکردن.
یک لحظه پوزخند زدم[ وااای من به هوشم و اینا معلوم نیست دارم چیکار میکنن!]
#رمان#Roman
- ۳.۲k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط