نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:دوازدهم
تهیونگ اتو برد و من تصمیم گرفتم یکم
اون خونه رو بگردم..
یکم گشتم چیزی دستگیرم نشد پس
تصمیم گرفتم اونجا و ترک کنم..
از خونه زدم بیرون و به سمت ماشین
رفتم ته جلو بود و ات عقب و خابش برده بود..
جونگکوک:کی خابید؟
تهیونگ:پنج مینی میشه که خابه
جونگکوک:اها..باشه
ماشینو روشن کردم و به سمت خونه
حرکت کردیم..
تهیونگ رسوندم خونش و خودمم به
سمت خونه حرکت کردم..
وقتی رسیدم اتو براید بغل کردم و اروم
زنگ درو زدم..
مامان ات اومد درو باز کرد...قیافش قبل
از دیدن ات ناراحت بود..
وقتی اتو دید چشماش برق زد و دستشو
گذاشت رو دهنش
م/ت:د..دخترم..جونگکوک..ممنون..هق
اگه نبودی..هق معلوم نبود پیداش میکردیم یا نه..هققق
جونگکوک:هیسس خاله جان حالا که
پیدا شده..حالا میشه بیایم تو؟
م/ت:ب..باشه
مامان ات رفت کنار من اتو بردم سمت
اتاقش و اروم رو تخت گذاشتمش..لامپ
اتاقو خاموش کردم تا بیدار نشه و اروم
اتاقو ترک کردم..
م/ک:هقق پسرم ..ات..ات کجا..بود هق؟
جونگکوک:مامان اروم باش پیداش کردم
دیگه چرا گریه میکنی
م/ک:در نبود ات خالت کلی گریه کرده
بود الان تو بهش هدیه بزرگی رو دادی
پسرم(لبخند)
من به داشتن پسری مث تو افتخار
میکنم..
جونگکوک:ممنون(لبخند)
بعد از مکالمه ی منو مامانم به سمت
اتاقم رفتم و لباس راحتی برداشتم و به
سمت حموم حرکت کردم...
<چن مین بعد>
بعد چن مین درومدم و لباسامو پوشیدم
و به موهتم سشوار کشیدم و به سمت
تختم حرکت کردم و خودمو محکم
انداختم روش دیگه نفهمیدم چی شد
..
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
پارت:دوازدهم
تهیونگ اتو برد و من تصمیم گرفتم یکم
اون خونه رو بگردم..
یکم گشتم چیزی دستگیرم نشد پس
تصمیم گرفتم اونجا و ترک کنم..
از خونه زدم بیرون و به سمت ماشین
رفتم ته جلو بود و ات عقب و خابش برده بود..
جونگکوک:کی خابید؟
تهیونگ:پنج مینی میشه که خابه
جونگکوک:اها..باشه
ماشینو روشن کردم و به سمت خونه
حرکت کردیم..
تهیونگ رسوندم خونش و خودمم به
سمت خونه حرکت کردم..
وقتی رسیدم اتو براید بغل کردم و اروم
زنگ درو زدم..
مامان ات اومد درو باز کرد...قیافش قبل
از دیدن ات ناراحت بود..
وقتی اتو دید چشماش برق زد و دستشو
گذاشت رو دهنش
م/ت:د..دخترم..جونگکوک..ممنون..هق
اگه نبودی..هق معلوم نبود پیداش میکردیم یا نه..هققق
جونگکوک:هیسس خاله جان حالا که
پیدا شده..حالا میشه بیایم تو؟
م/ت:ب..باشه
مامان ات رفت کنار من اتو بردم سمت
اتاقش و اروم رو تخت گذاشتمش..لامپ
اتاقو خاموش کردم تا بیدار نشه و اروم
اتاقو ترک کردم..
م/ک:هقق پسرم ..ات..ات کجا..بود هق؟
جونگکوک:مامان اروم باش پیداش کردم
دیگه چرا گریه میکنی
م/ک:در نبود ات خالت کلی گریه کرده
بود الان تو بهش هدیه بزرگی رو دادی
پسرم(لبخند)
من به داشتن پسری مث تو افتخار
میکنم..
جونگکوک:ممنون(لبخند)
بعد از مکالمه ی منو مامانم به سمت
اتاقم رفتم و لباس راحتی برداشتم و به
سمت حموم حرکت کردم...
<چن مین بعد>
بعد چن مین درومدم و لباسامو پوشیدم
و به موهتم سشوار کشیدم و به سمت
تختم حرکت کردم و خودمو محکم
انداختم روش دیگه نفهمیدم چی شد
..
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
- ۱۴.۷k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط