نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:یازدهم
تهیونگ:جونگکوک
جونگکوک:بله؟
تهیونگ:پیداشکردم.....
جونگکوک:جدی میگی؟(خوشحال)
تهیونگ:اره..فقد بزار منم باهات بیام
جونگکوک:باشه ولی دسته گل به ابندی؟
تهیونگ:مث اینکه یادت رفته من راهو پیدا کردم و من بلدمش
جونگکوک:عااا باشه بیا هرچه میکنی سریع تر بریم
تهیونگ:ماشین من یا تو؟
جونگکوک:من....
ویوکوک
تهیونگ حاظر شد و باهم از خونش زدیم بیرون اول من نشستم که بعد چن ثانیه اونم نشست جلو..
به ادرسی که داشت میگفت حرکت کردم
<چن مین بعد>
به یه خونه رسیدیم..
شیک و مجلسی بود...خدا کنه ات سالمباشه
تهیونگ:جونگکوک نگا اون پشت دیواراش یکم کوتاه تره...میتونیم بپریم تو حیات
جونگکوک:باشه..بیا زود باش
رفتیم سمت اونجا..اول یکم موندیم تا تهیونگ با لپتاپش دوربینارو هک کنه که موفقم شد..
تهیونگ:اوکیه..بریم
اول تهیونگ رفت و بعد اون من رفتم..
رفت اروم درو بازکرد..هیچکسنبود..ولی یه صدا شبیه التماسمیومد.صداش شبیه ات بود..
جونگکوک:تهیونگ(شک)
تهیونگ:بله؟
جونگکوک:اون.اون صدای اته
سریع بدو بدو رفتم سمت اون اتاقیکه ازش صدا میومد..
درارو یکی یکی باز میکردم که بلخره..
یکیشو بازکردم که دیدم یه پسر بزورمیخاد لباسایاتو از تنش جدا کنه..
از پشت رفتم سمتش و یهو یه مشت کوبوندم به سرش..
افتاد زمین که رفتم روش و تا میخورد زدمش..
جونگکوک:حروم زاده..عوضی..کی.ری..(و... فحش های سامورایی)
بعد از زدنش رفتم سمت ات.. دستو پاشو باز کردم و تا بازش کردم محکم بغلمکرد و داشت اشک میریخت..
ات:جونگکوک...هق کجا بودی..هق اون..هق اون میخاست بهم تجاوز..هق کنه(گریششدت گرفت)
جونگکوک:هیششش اروم باش من الان پیشتم باشه؟(سر اتو از رو سینش برداشت و اشکاشو پاک کرد )
تهیونگ:اهم اهم من اینجا خیارم؟
ات:ها؟..جونگکوک این کیه؟
جونگکوک:این همونیه که کمکم گرد پیدات کنم ....ته ممنون..بیا اینجا
تهیونگ:باشه
تهیونگ اومد پیشمون
ات:ام ممنون اقای...
تهیونگ:تهیونگ صدام کن(لبخند)
ات:عا باشه..ممنون تهیونگ..اگه نبودیمعلومنبود چه بلایی سرم میومد
تهیونگ:قابلی نداشت(لبخند)
جونگکوک:خب خب بیاین بریم خونه
تهیونگ:پس تن لش اینو چیکارکنیم
جونگکوک:به یکی از بادیگارتات بگو بیان ببرنش اتاقشکنجه خونه ی تو
تهیونگ:باشه
ات:حالا میشه بریم؟
جونگکوک و تهیونگ:بریم
کمک کردم ات بلند شه و یه دستشو انداختم دور گردنم تا تعادلشو حفظ کنه
ازونجایی که به تهیونگ اعتماد داشتم به تهیونگ گفتم اتو براید بغل کنه و ببره تو ماشین تا منم بیام
تهیونگ باشه ای گفت و اتو بغل کرد و با خودش بردشسمت ماشین
منم یکم اون خونه رو گشتم
که.....
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
پارت:یازدهم
تهیونگ:جونگکوک
جونگکوک:بله؟
تهیونگ:پیداشکردم.....
جونگکوک:جدی میگی؟(خوشحال)
تهیونگ:اره..فقد بزار منم باهات بیام
جونگکوک:باشه ولی دسته گل به ابندی؟
تهیونگ:مث اینکه یادت رفته من راهو پیدا کردم و من بلدمش
جونگکوک:عااا باشه بیا هرچه میکنی سریع تر بریم
تهیونگ:ماشین من یا تو؟
جونگکوک:من....
ویوکوک
تهیونگ حاظر شد و باهم از خونش زدیم بیرون اول من نشستم که بعد چن ثانیه اونم نشست جلو..
به ادرسی که داشت میگفت حرکت کردم
<چن مین بعد>
به یه خونه رسیدیم..
شیک و مجلسی بود...خدا کنه ات سالمباشه
تهیونگ:جونگکوک نگا اون پشت دیواراش یکم کوتاه تره...میتونیم بپریم تو حیات
جونگکوک:باشه..بیا زود باش
رفتیم سمت اونجا..اول یکم موندیم تا تهیونگ با لپتاپش دوربینارو هک کنه که موفقم شد..
تهیونگ:اوکیه..بریم
اول تهیونگ رفت و بعد اون من رفتم..
رفت اروم درو بازکرد..هیچکسنبود..ولی یه صدا شبیه التماسمیومد.صداش شبیه ات بود..
جونگکوک:تهیونگ(شک)
تهیونگ:بله؟
جونگکوک:اون.اون صدای اته
سریع بدو بدو رفتم سمت اون اتاقیکه ازش صدا میومد..
درارو یکی یکی باز میکردم که بلخره..
یکیشو بازکردم که دیدم یه پسر بزورمیخاد لباسایاتو از تنش جدا کنه..
از پشت رفتم سمتش و یهو یه مشت کوبوندم به سرش..
افتاد زمین که رفتم روش و تا میخورد زدمش..
جونگکوک:حروم زاده..عوضی..کی.ری..(و... فحش های سامورایی)
بعد از زدنش رفتم سمت ات.. دستو پاشو باز کردم و تا بازش کردم محکم بغلمکرد و داشت اشک میریخت..
ات:جونگکوک...هق کجا بودی..هق اون..هق اون میخاست بهم تجاوز..هق کنه(گریششدت گرفت)
جونگکوک:هیششش اروم باش من الان پیشتم باشه؟(سر اتو از رو سینش برداشت و اشکاشو پاک کرد )
تهیونگ:اهم اهم من اینجا خیارم؟
ات:ها؟..جونگکوک این کیه؟
جونگکوک:این همونیه که کمکم گرد پیدات کنم ....ته ممنون..بیا اینجا
تهیونگ:باشه
تهیونگ اومد پیشمون
ات:ام ممنون اقای...
تهیونگ:تهیونگ صدام کن(لبخند)
ات:عا باشه..ممنون تهیونگ..اگه نبودیمعلومنبود چه بلایی سرم میومد
تهیونگ:قابلی نداشت(لبخند)
جونگکوک:خب خب بیاین بریم خونه
تهیونگ:پس تن لش اینو چیکارکنیم
جونگکوک:به یکی از بادیگارتات بگو بیان ببرنش اتاقشکنجه خونه ی تو
تهیونگ:باشه
ات:حالا میشه بریم؟
جونگکوک و تهیونگ:بریم
کمک کردم ات بلند شه و یه دستشو انداختم دور گردنم تا تعادلشو حفظ کنه
ازونجایی که به تهیونگ اعتماد داشتم به تهیونگ گفتم اتو براید بغل کنه و ببره تو ماشین تا منم بیام
تهیونگ باشه ای گفت و اتو بغل کرد و با خودش بردشسمت ماشین
منم یکم اون خونه رو گشتم
که.....
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
- ۴.۷k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط