{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرتی به‌نام عشق

نفرتی به‌نام عشق
پارت:سیزدهم

ویو ات

اروم چشمامو باز‌کردم و به دورو اطرافم
نگاهی انداختم..تو خونه بودم..به خودم
نگاهی انداختم‌خیلی کثیف بودم
تصمیم گرفتم برم حموم...از تختم بلند
شدم و به سمت کمد لباس راحتی‌هام رفتم و یه تیشرت گشاد با شلوارک
ستش
برداشتم و حولمم از رو صندلی کنار میز
ارایشیم برداشتم و به سمت حموم حرکت کردم...لباسارو اوزون کردم تا
خیس نشن و همچنین حوله رو وانو پر از اب کردم و اروم اروم لباسامو
در اوردم و توش نشستم...هیچی برام مث‌حموم ارامش بخش نبود

<چن مین‌ بعد>

اول موهامو و بعد بدنمو شستم و از تو وان در اومدم..
لباسامو پوشیدم و حوله رو دور موهام بست..
از حموم در اومدم و به سمت میز ارایشیم رفتم تا خاستم سشوارمو بر دارم در کوبیده شد..

ات:بیا تو!
م/ت:ات عزیزم بیداری؟
ات:اره مامانجون

داشتم با مامان حرف میزدم که یهو اومد و محکم بغلم کرد..

م/ت:هق..اتتت دلم برات..هق یذره شده بودد هقق
ات:هیس مامان من الان اینجام خب؟

داشتم مامانو اروم میکردم که دوباره در کوبیده شد

ات:بیا تو
م/ک: ات..مزاحم نیستم؟
ات:نه خاله جون

یهو خاله هم اومد و محکم بغلم کرد و اونم شروع کرد به هق هق کردن

م/ک:اتتت خدارو..هق..خدارو شکر که..هق..سالمیی..هقققق
ات:خالههه مامانن گریه نکنین داره گریم در میاد(بغض)
م/ت و م/ک:باشه...

بهشون لبخندی زدم که بازم در کوبیده شد..دیگه کلافه شده بودم..

ات:بیا توو(اخمو)
ات:عه بابا عمو شمایین؟
ب/ت:کجا بودی این چند روز رو؟(بغض)
م/ک:نمیدونی چقد دنبالت گشتیم(بغض)

ازین وضعیت داشت خندم میگرفت..بزور خودمو نگه داشته بودم..دیگه نتونستم و خندیدم

ات:(خنده) وای خدایا اینا همش بخاطر منه؟ اگه میدونستم زودتر گم میشدم(خنده)
م/ت:زبونتو گاز بگیر احمق
ات:مامان تازه پیدا شدم داری فشم میدی(خنده)

دیدم همه اخم کردن...ازون جایی که کرم داشتم بازم ادامه دادم

ات:هوممم دلم میخاست تا چند روز دیگه پیدام نکنین جام راحت بود(خنده)

دیدم مامان با اخم بلند شد و دمپاییشو در اورد و به سمتم اومد..
فاتحم خوندس!..
بلند شدم و بدو بدو سمت در رفتم

ات:نمیتونی منو بگیری مامان خانمم(نوک زبونشو نشون داد)
م/ت:بگیرمت کشتمت(خنده)

به سمتم اومد و من از اتاق بیرون زدم و به سمت حال دوییدم..داشتم میدوییدم که محکم به یه جسم خوردم که
...

شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
دیدگاه ها (۱۰)

پارت. ۳۱

[چند پارتی]

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

رمان عشق ممنوع

رمان تهیونگ

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط