{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : عشق پنهان من

سناریو : عشق پنهان من

پارت : ۴۲

بعد شام سانزو همه رو تو اتاقش جمع کرد
ران : چیشده ؟ مگه همین چند ساعت پیش از معموریت برنگشتیم
سانزو : ران خفشو
ریندو : هوییی ، درست حرف بزن ایزانا : ( یکدونه زد پس کله سانزو و ریندو و همینطور هم ران ) بگو سانزو
سانزو : برات دارم ایزانا
ایزانا : ببند بابا
هانما : من باز گشنمههههه
کیساکی : ببنددد هانمااااا
نکته : بچه ها توی سناریو من هانما ، کیساکی و ایزانا هم توی بونتن هستن دلیلشم به خودم مربوطه اگر دوست ندارین به من ربطی نداره
مایکی وارد شد
همه : سلام قربان ، چی شده ؟
مایکی : هاروکا دزدیده شده ، برین پیداش کنین و رفت بیرون
کوکو : من یک سر نخ دارم برا پیدا کردنش و ویدیو رو نشونش میده
کاکوچو : طبق چیزی که من دیدم هر کسی که هاروکا رو دزدیده حتما میخواسته جلب توجه کنه وگرنه میتونسته چند روز قبلم هاروکا رو بدزده
کوکو : تا یک جایی موافقم ولی از کجا بفهمیم هاروکا کجاست یا که کی دزدیدتش ؟
هانما : همون تور که من دیدم موقعه دزدین هاروکا ، هاروکا گوشیش دستش بود پس میتونیم ردشو بزنیم
یک دفعه لپ تاب خاموش شد
کاکوچو : چیشد ؟ ( با تعجب )
کوکو : نمیدون... که یک دفعه تلوزیون هم خاموش شد
ایزانا : تلفن منم کار نمیکنه ( با تعجب )
کوکو : مطمعنی گوشیت شارژ داشت ؟ شاید انتنش پرید
ایزانا : ( صفحه گوشیش رو نشون داد که سیاه شده بود ) گوشیم صد در صد بود و این سیاهی ربطی به پریدن انتن نداره
کوکو : پس حتما فهمیدن میخوایم ردشون رو بزنیم و وسایل های که بهمون کمک میکنن رو قطع کردن
کیساکی : پس الان باید چیکار کنیم ؟
کوکو : هیچی تا فردا صبح ببینیم چی میشه اگه نتونستیم باید به مایکی فردا صبح بگیم و همه خوابیدن تا فردا صبح
دیدگاه ها (۲)

سناریو : گربه انسان نما ( درخواستی ) پارت : تک پارتی موضوع :...

سناریو : عشق‌ پنهان منپارت : ۴۳ همه خوابیدن تا فردا صبح و بع...

سناریو : عشق پنهان منپارت : ۴۱ سانزو رفت در اتاق اقای مایکی ...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۴۰هاروکا درجا بیهوش شد و دیگه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط