سخنی از نویسنده:با عرض پوزش به خاطر تاخیر بلند مدتی که ای
سخنی از نویسنده:با عرض پوزش به خاطر تاخیر بلند مدتی که این داستان داشته ادامه این داستان رو از امروز به بعد شروع میکنیم و در هر روز دو پارت گذاشته میشه ....
Part5 exo کلاس
فقط تونستم بشینم سرجام و هر چی فش بود تو دلم به این ده نفر دادم. زنگ تفریح بود و به یکی از دوستام گفتم که به مدیر بگه اگه مشکلی نداره لباس فرممو دارام .خدا رو شکر همیشه یه دست بلوز شلوار توی قفسه ام داشتم . اونا رو پوشیدم و از کلاس اومدم بیرون همینکه پامو گذاشتم توی حیاط مدرسه پام سرخورد و افتادم زمین . اومدم بلند شم که هجوم کیسه های اب و اسپری های رنگی بود که رو سرم اوار شد . اینجا دیوونه خونست! دیگه دلم فقط میخواست زمین دهن باز کنه من برم توش . وقتی مسخره بازیشون تازه شروع شده بود یه دفعه یکی گفت:چی کار میکنین احمقا؟ !؟ همه بچه ها وایسادن. در چشم بهم زدنی همه بچه ها الفرار ...فقط ده نفر مونده بودن . هر گی بود خدا خیرش بده...جبران میکنم به خدا داداش.
بک_سوهو به تو هیچ ربطی نداره که ما داریم چی کار میکنیم.فهمیدی؟....سوهو_به من ربط داره چون...چون...بک_چون چی؟!؟...سوهو_چون...چون همکلاسیمه و یک بارم بهم جزوه داده ...بک_هه...از این دلیل بهتر نداشتی؟...سوهو_اونش دیگه به تو مربوط نیس...سوهو کمک کرد بلند شم و ازش تشکر کردم اونم با یه عذر خواهی بابات دوستاش حرفو تموم کرد....خدا یا من کی به این جزوه دادم که یادم نیس؟ اه بازم هجوم این اوپا و سونبه گفتنای دخترا شروع شد ... دخترای مدرسه _اوپا ناراحت نباش خب اونا شیطونن دیگه ....سونبه وقتی ناراحتی منم ناراحتم....ماریا_اووووقققققق! برین بشینین سرجاتون باو ...کولیمو برداشتم و ..
ادامه در پارت 6
منتظر نگاهای قشنگتونیم
Part5 exo کلاس
فقط تونستم بشینم سرجام و هر چی فش بود تو دلم به این ده نفر دادم. زنگ تفریح بود و به یکی از دوستام گفتم که به مدیر بگه اگه مشکلی نداره لباس فرممو دارام .خدا رو شکر همیشه یه دست بلوز شلوار توی قفسه ام داشتم . اونا رو پوشیدم و از کلاس اومدم بیرون همینکه پامو گذاشتم توی حیاط مدرسه پام سرخورد و افتادم زمین . اومدم بلند شم که هجوم کیسه های اب و اسپری های رنگی بود که رو سرم اوار شد . اینجا دیوونه خونست! دیگه دلم فقط میخواست زمین دهن باز کنه من برم توش . وقتی مسخره بازیشون تازه شروع شده بود یه دفعه یکی گفت:چی کار میکنین احمقا؟ !؟ همه بچه ها وایسادن. در چشم بهم زدنی همه بچه ها الفرار ...فقط ده نفر مونده بودن . هر گی بود خدا خیرش بده...جبران میکنم به خدا داداش.
بک_سوهو به تو هیچ ربطی نداره که ما داریم چی کار میکنیم.فهمیدی؟....سوهو_به من ربط داره چون...چون...بک_چون چی؟!؟...سوهو_چون...چون همکلاسیمه و یک بارم بهم جزوه داده ...بک_هه...از این دلیل بهتر نداشتی؟...سوهو_اونش دیگه به تو مربوط نیس...سوهو کمک کرد بلند شم و ازش تشکر کردم اونم با یه عذر خواهی بابات دوستاش حرفو تموم کرد....خدا یا من کی به این جزوه دادم که یادم نیس؟ اه بازم هجوم این اوپا و سونبه گفتنای دخترا شروع شد ... دخترای مدرسه _اوپا ناراحت نباش خب اونا شیطونن دیگه ....سونبه وقتی ناراحتی منم ناراحتم....ماریا_اووووقققققق! برین بشینین سرجاتون باو ...کولیمو برداشتم و ..
ادامه در پارت 6
منتظر نگاهای قشنگتونیم
- ۳.۰k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط