{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این داستان که میخوام براتون بنویسم واسه یه دختر و پسره ب

این داستان که میخوام براتون بنویسم واسه یه دختر و پسره ب اسم عسل و جواد
عسل و جواد عاشق هم بودن یعنی باید بگم جو نشون واسه هم میرفت
روزی از این روزا جواد زنگ میزنه به عسل
عسل: سلام آقایی من چطوری
جواد: سلام خوبم عسل زنگ زدن بهت بگم ما به درد هم نمیخوریم باید فکر جدایی باشیم
عسل: چی شده جواد منکه کاری نکردم
عسل یه پرده اشک نشسته بود تو چشماش بغض بدی تو گلوش بود
جواد : ولی من فکر ام و کردم ساعت 5بیا کافی شاپ همیشگی
گوشی و قطع کرد
عسل حالش بد بود و فقط گریه میکرد
ساعت 5شد عسل با قیافه پری شون و بیحالی رفت کافی شاپ
جواد اومده بود ولی با یه کت شلوار و قیافه ای شاد و شنگول
عسل نشست نگاهش و دوخت به جواد
ببین عسل من حوصله ی مقدمه چینی ندارم من از یه دختر خوشم اومده امشب میخوام برم خواستگاری
ولی جواد مگه تو نمی گفتی خانومت فقط منم لعنتی خودت گفته بودی بدون من میمیری حالا داری میری خواستگاری
جواد: من فکر ام و کردم
بعد جواد یه حلقه در اورد و رو به عسل گفت بنداز تو دست ببینم به عشقم میاد عسل فقط گریه میکرد حلقه رو انداخت تو دستش جواد جلوش زانو زد و گفت من بدونه تو میمیرم
با من ازدواج میکنی
جواد کار ا شتباهی کرد بود عسل یه مشت قرص خورده بود حالش بد بود و چشماش و بست
جواد گریه میکرد و تو کافی شاپ داد زد کمکککککک یکی کمک کنه
عسل و بردن بی مارستان
عسل حالش خوب نبود فقط چشماش و باز کرده بود
جواد رفت پیشش
عسل:آقایی منو ببخش تنهاست گذاشتم بعد حلقه رو در اوردو داد به جواد
عسل: من لیاقت این حلقه رو نداشتم بده به کسی که لیاقت داره و بعد چشماش و بست
جواد داد میزد تو بیمارستان و میگفت چشماتو باز کن ولی عسل تموم کرده بود

لصفا کا منت بزارید امید وارم خوشتون بیاد😙 😙 😙 😙 😙
دیدگاه ها (۱)

حوصلم سرفتههههههه

😔 😔 😔 😔 😔

مانهوای : من تو این زندگی رئیس خانواده میشم 📇 خلاصه ی داست...

Part 14کوک:اگه... اگه با یه نفر دیگه باشه اول پسره رو میکشم ...

منو ببخش پارت ۴

مانهوا | ill be the matriarch in this life

پارت ۳

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط