{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی جیمین

درخواستی جیمین


پارت اول


باران آرام روی شیشه‌های پنجره می‌کوبید.
صدای شرشر آب، با سکوت سنگین خانه‌ی بزرگ دکتر پارک جیمین قاطی شده بود.

خانه‌ای که از بیرون، مثل قصری پر زرق‌وبرق دیده می‌شد، اما از درون، برای دختر نوجوانش مثل زندانی بی‌پنجره بود.

لِنا پشت میز مطالعه نشسته بود، کتاب باز جلویش، اما چشم‌هایش به کلمه‌ها نمی‌چرخید. نگاهش گاهی روی عکس قاب‌شده‌ی مادرش می‌افتاد؛ زنی زیبا با موهای مشکی.

صدای در اتاق آمد.

– «لِنا... دخترم داری چی‌کار می‌کنی؟»

صدای جیمین، محکم و جدی، مثل همیشه بود.

– «بله بابا، دارم درس می‌خونم.»

در نیمه باز شد.
پدرش با کت سفید پزشکی که هنوز روی دوشش بود، داخل آمد. نگاهش دقیق بود، مثل کسی که دنبال کوچک‌ترین جزئیات می‌گردد.

– «غذا خوردی؟»

– «هنوز نه... گرسنه نیستم.»

– «باید بخوری. بدن تو ضعیفه. من نمی‌خوام مریض بشی.»

لِنا آهی کشید.
جیمین همیشه همین بود:
مراقبت افراطی، کنترل‌گر، سخت‌گیر.

اما در دلش می‌دانست که پشت همه‌ی این سخت‌گیری‌ها، ترس پنهانی بود... ترس از دست دادن.

وقتی جیمین از اتاق بیرون رفت، گوشی لِنا که زیر کتاب مخفی شده بود لرزید.
دستپاچه برداشت.
پیام از یونهو بود:

– «امشب می‌تونی بیای پارک؟ فقط نیم ساعت... دلم خیلی برات تنگ شده.»

قلبش تند زد.
ناخودآگاه لبخندی نشست روی ل*بش.
با انگشت لرزان نوشت:

– «اگه بابام نفهمه، میام.»

سکوت خانه مثل دیوار بلندی جلوی او بود.
اما دلش پر می‌کشید برای نیم ساعت آزادی، نیم ساعت دیدن یونهو...


ادامه دارد‌....
دیدگاه ها (۱۱)

پارت دوم هوا بوی خاک خیس‌خورده می‌داد. چراغ‌های پارک نیمه‌خا...

پارت سومچند روز بعد، زندگی دوباره به روال سخت‌گیرانه‌ی جیمین...

I try, but this love never dies.

who is he?he is my husband min yoongi.

رز سرخ

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part ۵۶ }🌔×خواستم از اولین پله برم بالا اما با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط