𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:54
-هان؟
لبخند محوی زد.
+پنج دقیقهست فقط داری به بشقابت نگاه میکنی.
ناخودآگاه خجالت کشیدم.
قاشق رو برداشتم.
-حواسم نبود.
در همون لحظه سارانگ با وارد اتاق غذاخوری شد.
با دیدن یونجون مستقیم رفت طرفش.
& هیونگ...
یونجون بدون اینکه چیزی بگه دستشو بالا آورد و موهای سارانگ رو بهم ریخت.
-باز تا دیر وقت بیدار بودی؟
سارانگ روی صندلی نشست و خمیازه کشید.
& تقصیر اون بازی لعنتی بود.
خندم گرفت.
سارانگ ناگهان به یونجون نگاه کرد.
𝘱𝘢𝘳𝘵:54
-هان؟
لبخند محوی زد.
+پنج دقیقهست فقط داری به بشقابت نگاه میکنی.
ناخودآگاه خجالت کشیدم.
قاشق رو برداشتم.
-حواسم نبود.
در همون لحظه سارانگ با وارد اتاق غذاخوری شد.
با دیدن یونجون مستقیم رفت طرفش.
& هیونگ...
یونجون بدون اینکه چیزی بگه دستشو بالا آورد و موهای سارانگ رو بهم ریخت.
-باز تا دیر وقت بیدار بودی؟
سارانگ روی صندلی نشست و خمیازه کشید.
& تقصیر اون بازی لعنتی بود.
خندم گرفت.
سارانگ ناگهان به یونجون نگاه کرد.
- ۱۱۶
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط