{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکها

گنجشکها
نشسته اند رو دیوارٍ روبرویٍ خونه ی ما
صداشان در اومده
اونا هم فهمیده اند
مدتی ست خودم را
در اتاقِ رو به خیابان
زندانی کرده ام
کاش می ماندی
گناهِ این بیچاره ها چیست
که برایشان دانه نمیپاشم !!!؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره با یه لیوان ...

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . ....

کم باش اصلا نگران کم شدنت نباش آن کس که اگر کم باشی گمت کند ...

احساس "رقابت".., احساس "حقارت" است. بگذار که هزار تیرانداز, ...

سناریو ران و ریندو پارت 2

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط