{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بزرگ شدیم وتنهایی راتجربه کردیم .....

وقتی بزرگ شدیم وتنهایی راتجربه کردیم .....

تازه فهمیدیم چوپان قصه ی ما دروغگونبود،

تنهابودوازترس تنهایی فریادگرگ سرمیداد،!

افسوس که مردم هرگزنفهمیدند و

فقط گرگهافهمیدند چوپان چقدرتنهاست
دیدگاه ها (۲)

دست به صورتم نزن! میترسم بیفتد... نقاب خندانی که برچهره دارم...

کجایی که من خیلی تنهام...کجایی که تاریکه دنیاااااام....برات ...

روزگارسردیست ! من وتنهایی هایم؛جاده ای مُرده ازنبودقدمهایت !...

‌دل که تنگ است کجابایدرفت؟به درودشت ودمنیابه باغ وگل وگلزارو...

وقتی بچه بودیم آرزوی بزرگ شدن میکردیم ولی الان ک بزرگ شدیم ف...

همه‌ی آدما یه نیمه‌ی تاریک دارن یه نیمه‌ی روشن.یعنی تو وجود ...

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

وقتی حالم خوب نبود این کتابا حالمو خوب کردن :🦋۱. کتاب «کتابخ...

مافیای من

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

یک هفته گذشت و حقیقت، بالاخره از پشت تمام این دروغ‌ها بیرون ...

سونگ کان، بازیگر کره‌ای و دوست تهیونگ، توی قسمت جدید برنامه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط