مثل هفت منگول روی کاناپه بودیم که
مثل هفت منگول روی کاناپه بودیم که
مامان گفت : بچها امروز یه مهمونی دعوتیم پاشید حاضر شید
+ _ ای بابا
/ خدا لعنت کنه
رفتم حاضر بشم حموم رفتم لباس بلند مشکی مجلسی پوشیدم ( چون مافیا هستن ) آنقدر از پسر چونگ بدم میاد که نگو دو سه بار پسرا از دست اون نجاتم دادن سو هو حالم ازش بهم میخوره رفتم آرایش کردم و کار هارو انجام دادم
.......
ببخشید اگه کم شد 💞💕
مامان گفت : بچها امروز یه مهمونی دعوتیم پاشید حاضر شید
+ _ ای بابا
/ خدا لعنت کنه
رفتم حاضر بشم حموم رفتم لباس بلند مشکی مجلسی پوشیدم ( چون مافیا هستن ) آنقدر از پسر چونگ بدم میاد که نگو دو سه بار پسرا از دست اون نجاتم دادن سو هو حالم ازش بهم میخوره رفتم آرایش کردم و کار هارو انجام دادم
.......
ببخشید اگه کم شد 💞💕
- ۳.۸k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط