{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم نشستم روی میز، میز تا روی صورتم بود

رفتم نشستم روی میز، میز تا روی صورتم بود
همه ی داداش ها در حال خوردن بودن هواسشون به من نبود گفتم
وونیونگ : داداشی ها من نمیتونم چیزی بخورم
اعضا : عه
که یهو یونگی وونیونگ رو بغل کرد و گذاشت رو پاش
وونیونگ : مرسی
یونگی : خواهش میکنم قربونت برم
بعد از صبحونه
وونیونگ : من دلم پارک میخواد
جیمین : من هستم دیگه
وونیونگ : نه اون پارک
تهیونگ : جونکوک برو وونیونگ رو حاضر کن خودتم حاضر شو بریم پارک
وونیونگ : آخ جون
دیدگاه ها (۰)

رفتیم پارک بازی کردم ویو خونه نامجون جونکوک و تهیونگ رفتن پا...

وونیونگ بعد از پارک رفتیم خونه داداش هام همه بی حال و غمگین ...

تک پارتی

مثل هفت منگول روی کاناپه بودیم که مامان گفت : بچها امروز یه ...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”"لباس شخصیتها برای زمانی که داخل...

راند اخر☆part 14جونگکوک: خانمم چرا زحمت کشیدی ات: وظیفه عشقم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط