وقتی تور هستن و تو میفهمی که حامله بودی

♡وقتی تور هستن و تو میفهمی که حامله بودی

.
.
.
.
دو ماه از تور شون گذشته بود و تو دلت خیلی برای هیونجین تنگ شده بود .
یه چندروزی بود که حال عجیبی داشتی و اون حالت تهوو صبح خیلی رو اعصابت بود یکم که گذشت دیدی خودش خدب نمیشه و رفتی پیش دکتر .دکتر برات یه سونوگرافی نوشت و تو هم رفتی که
.
~مبارکتون باشه خانوم شما باردارر هستید
_ها؟ چی؟ من چی ..چی هستم
~شما بار دار هستید خانم
_(خیلی تعجب کردی و شوکه شدی و میشد اون رو از توی چهرت دید)
~حالتون خوبه
_ها؟ آ..اره خوبم فقط چند وقتشه؟
~دو ماه
_دختره یا پسر
~هنوز معلوم نیست
_اها باشه(ماتت زده بور و خیلی خمار و متعجب از اونجا بیرون اومدی و تا رسیدی خونه)
_جیغغغغغغغغغغ وای خدا چرا الان چرا وقتی که هیون پیشم نیست چراااااااااااااا (اشک از چشمات سرازیر شد)
_(دنبال گوشیت گشتی تا به هیون زنگ بزنی)کجاست کجاست کجاست این بی‌صاحاب
_(گوشیتو پیدا کردی و بهش زنگ زدی چشمات پر از اشک بود و صدات هم بخاطر گریه گرفته بود)
+الو سلام ات جونم چیکارم داری
_هیونجین(صدای گریه خیلی بلند)
+عزیزم چیه چرا گریه میکنی
_هیون(همچنان گریه)
+جان
_من. من هیون من دو ماهه (گریه شدید تر)
+بیبی چیه تو دوماهه چی بگو مردم از استرس
_تو دای بابا میشی
+ها؟(اینقدر بلند گفت که توجه بقیه اعضا رو هم جلب کرد )
@چیه
#هیونگ خوبی؟
$چیشده
+از کی؟
_قبل از اینکه بری تور اما الان متوجه شدم
+پس یعنی باید بر گردم
_اره
@چیهاتفاقی برای ات افتاده
#چی شده بگو
$چرا باید بر گری کره ما که تازه دو ماهه اومدم تور
+بعدا بهت زنگ میزنم
_باشه
+(تنها کسی که از پدر بودن و بیشتر سر در میورد چان بود که چان رو صدا زد و موضوع رو بهش گفت)
@نگران نباش مطمعن باش کمپانی رو رلضی میکنم بزاره بر گردی
+مطمعن باشم
@اره خیالت راحت(زنگ میزنه بهJYPو باهاش حرف میزنه اون اولش کلی دعوا میکنه و بعد کل تور رو لغو میکنه و میگه بدون یه عضو اصلا نمیشه کاری کرد)
.

.
+الو
_چی شد
+بر میگردم
_کی میرسی
+یه هفته دیگه
_تا اون وقت چیکار کنم
+هیچی زنگ زدم به مامانم تا بیاد پیشت هر چی باشه اون جیگری مثل منو به دنیا اورده دیگه چیزی از بار داری میدونه
_یعنی در هر شرایتی اعتماد به نفستو داری و دست از شوخی بر نمیداری
+(خندید)باشه
_I LOVE
+I LOVE YOU
(وقتی اعضا برگشتن همه برا گل اوردن و بهت تبریک گفتن ولی هیچ چیز به اندازه دیدن هیونجین خوشحالت نمیکرد )
(سونگمین به بنگچان میگفت که داره بابا بزرگ میشه و ازیتش میکرد فیلیکس هم میگفت دارم عمو میشم که این دیوونه بازی هاشن خیلی بهت ارامش میداد )
.
.
.
ᥫ᭡هفت ماه بعد
‌.
.
.
دیدگاه ها (۰)

♡وقتی تور هستن و تو میفهمی که حامله بودی⤷....ساعت 2:00شب بود...

وقتی بچتون میخواد شب رو پیش شما بخوابه♡......تو کارت تموم شد...

♡وقتی تازه ازدواج کردین ولی تو از .... میترسی⤷...._تموم+اره_...

♡وقتی تازه ازدواج کردین ولی تو از .... میترسی⤷....امشب شب او...

سولی 🥲🙃💔 (*اگه هیتری هیچ گوهی نخور فقط بیا کپشن*)

I lost youPart: 3*فردا صبح*خونه:چان: اومممم...اخیش...ساعت چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط