پارت اول ~~``
پارت اول ~~``
وی : اعضا تازه کامل شدن و برای آموزش رفتیم آمریکا... راستش اوضاع خیلی برا من خوب نیست .. چون عضو جدید واقعا رو مخمه :/ قبل از اومدن اون یارو جانگ کوک من و جیمین خیلی با هم خوب بودیم و بعد اومدن اون جیمین با من خیلی سرد شده .....نامجون تو هتل چهار تا اتاق گرفت و اول از همه من رفتم تو یه اتاق و گفتم نمیخوام با کسی هم اتاقی بشم .....حوصله نصیحت کردن بقیه رو نداشتم :( رو تخت دراز کشیدم و یه آهنگ خیلی ملایم که جیمین برام ویس فرستاده بود و من اون رو تو موزیک هام ذخیره کرده بودم این آهنگ یکم آرومم میکرد بعد از چند ساعت با گوشی ور رفتن نامجون اومد و گفت ...
نامجون : تیهونگ اونجایی ؟
وی : اره
نامجون : بیا در رو باز کن کارت دارم
وی : از همون جا بگو
نامجون : ما داریم میریم رستوران واسه شام پاشو بیا
وی : من نمیام
نامجون : اخه ...
وی : بهت چی گفتم نامجون ؟.
نامجون : خیلی خوب نیا ما رفتیم راستی از هتل بیرون نروهااا
وی : بااااشه
نامجون : مراقب خودت باش خدافس
وی :
*وی: بعد از اینکه متوجه شدم کامل رفتن از رو تخت بلند شدم و یه چیزی پوشیدم و رفتم بیرون این دور رو ورا یه کلاپ دیده بودم....
همین طور بی حال رفتم سمت کلاپ ....
روی یکی از صندلی ها نشستم و قوی ترین مشروب رو درخواست کردم و تا ته نوشیدم...
(۵ساعت بعد).
وی: احساس سنگینی کردم چشمام رو که باز کردم شکه شدم....من ....من تو بغل این چیکار میکنم ؟!! به صورتش خیره شدم واقعا بی نقص بود ... بعد از این که کل صورتش رو از بر کردم ..سعی کردم از بغلش بیام بیرون که محکم تر تو بغلش فشردم ...
چشمای خمارش رو آروم باز کر. و به چشمام زل زد ...
جیمین : بیدار شدی شیطون ؟
وی : الان کجاییم؟
جیمین : هتل تو اتاق من
وی: من اینجا چی کار می کنی؟
جیمین : یادته حرف نامجون گوش ندادی و شب رفتی کلاپ و بعد مست کردی ~~ بعدش هم یکی زنگ زد به نامجون و گفت که تو کلاپی و همچنین مست.
وی : حالا کی حوصله حرفای نامجون رو داره.
جیمین : تا وقتی پیش من باشی کسی کارت نداره
وی : ولم کن میخوام برم اتاقم جیمین
جیمین : نمیشه پیشم بمونی؟
وی : بعدا میبینمت
* وی : از اتاق جیمین بیرون اومدم تو این فکر بودم که جیمین چشه ! نزدیک اتاق شدم رفتم تو این دیگه اینجا چی میخواد ...
وی : تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟
کوکی : من راستش مجبورم اینجا بمونم تا چند روز
وی : مگه خودت اتاق نداری که میای اینجا مزاحم من میشی ؟؟؟؟؟
کوکی : چرا ولی ..
وی : ولی چی هان بهتره..
نامجون:به به آقای کیم تیهونگ میبینم بیدار شدی و حالا صدات کل سالن رو برداشته .مگه بهت نگفتم نرو بیرون ..کاش میرفتی بیرون رفتی کلاپ مگه بچه ای....
وی : بسه دیگه نامجون دسته خودمه کجا برم کجا نرم
نامجون : ولی نه اینجا خونه خالت نیست که هر جور دوست داری رفتار کنی و
این طوری داد بزنی.
وی : اعضا تازه کامل شدن و برای آموزش رفتیم آمریکا... راستش اوضاع خیلی برا من خوب نیست .. چون عضو جدید واقعا رو مخمه :/ قبل از اومدن اون یارو جانگ کوک من و جیمین خیلی با هم خوب بودیم و بعد اومدن اون جیمین با من خیلی سرد شده .....نامجون تو هتل چهار تا اتاق گرفت و اول از همه من رفتم تو یه اتاق و گفتم نمیخوام با کسی هم اتاقی بشم .....حوصله نصیحت کردن بقیه رو نداشتم :( رو تخت دراز کشیدم و یه آهنگ خیلی ملایم که جیمین برام ویس فرستاده بود و من اون رو تو موزیک هام ذخیره کرده بودم این آهنگ یکم آرومم میکرد بعد از چند ساعت با گوشی ور رفتن نامجون اومد و گفت ...
نامجون : تیهونگ اونجایی ؟
وی : اره
نامجون : بیا در رو باز کن کارت دارم
وی : از همون جا بگو
نامجون : ما داریم میریم رستوران واسه شام پاشو بیا
وی : من نمیام
نامجون : اخه ...
وی : بهت چی گفتم نامجون ؟.
نامجون : خیلی خوب نیا ما رفتیم راستی از هتل بیرون نروهااا
وی : بااااشه
نامجون : مراقب خودت باش خدافس
وی :
*وی: بعد از اینکه متوجه شدم کامل رفتن از رو تخت بلند شدم و یه چیزی پوشیدم و رفتم بیرون این دور رو ورا یه کلاپ دیده بودم....
همین طور بی حال رفتم سمت کلاپ ....
روی یکی از صندلی ها نشستم و قوی ترین مشروب رو درخواست کردم و تا ته نوشیدم...
(۵ساعت بعد).
وی: احساس سنگینی کردم چشمام رو که باز کردم شکه شدم....من ....من تو بغل این چیکار میکنم ؟!! به صورتش خیره شدم واقعا بی نقص بود ... بعد از این که کل صورتش رو از بر کردم ..سعی کردم از بغلش بیام بیرون که محکم تر تو بغلش فشردم ...
چشمای خمارش رو آروم باز کر. و به چشمام زل زد ...
جیمین : بیدار شدی شیطون ؟
وی : الان کجاییم؟
جیمین : هتل تو اتاق من
وی: من اینجا چی کار می کنی؟
جیمین : یادته حرف نامجون گوش ندادی و شب رفتی کلاپ و بعد مست کردی ~~ بعدش هم یکی زنگ زد به نامجون و گفت که تو کلاپی و همچنین مست.
وی : حالا کی حوصله حرفای نامجون رو داره.
جیمین : تا وقتی پیش من باشی کسی کارت نداره
وی : ولم کن میخوام برم اتاقم جیمین
جیمین : نمیشه پیشم بمونی؟
وی : بعدا میبینمت
* وی : از اتاق جیمین بیرون اومدم تو این فکر بودم که جیمین چشه ! نزدیک اتاق شدم رفتم تو این دیگه اینجا چی میخواد ...
وی : تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟
کوکی : من راستش مجبورم اینجا بمونم تا چند روز
وی : مگه خودت اتاق نداری که میای اینجا مزاحم من میشی ؟؟؟؟؟
کوکی : چرا ولی ..
وی : ولی چی هان بهتره..
نامجون:به به آقای کیم تیهونگ میبینم بیدار شدی و حالا صدات کل سالن رو برداشته .مگه بهت نگفتم نرو بیرون ..کاش میرفتی بیرون رفتی کلاپ مگه بچه ای....
وی : بسه دیگه نامجون دسته خودمه کجا برم کجا نرم
نامجون : ولی نه اینجا خونه خالت نیست که هر جور دوست داری رفتار کنی و
این طوری داد بزنی.
۸۴.۹k
۰۷ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.