زندگی رویاییپارت
زندگی رویایی:پارت۳۶
÷هیچ وقت ولم نکن
+توهم همینطور
÷هرچی بشه پیش هم بمونیم تو قرار زن دایی بچه هام باشی
+جدیییی (بلند خندید)
÷ا...
یهو در باز شد و کوک و تهیونگ آمدن داخل
=معلوم هست کجا بودین میدونین ساعت چنده
÷ددی...بیا جلو..بیااا
تهیونگ رفت جلو ایدا و ایدا پاشد و پرید بغل تهیونگ و گفت
÷ته ته من ...من عاشقتم
یهو ا.ت زد زیر گریه و گفت
(متاسفانه کسی نرمال نیست... ایدا و ا.ت سگ مست بودن)
÷چرا داری گریه میتونی
+من... تنهام کسی نیست که من...بهش بگم..عاشقشم
÷میتونی...به من بگی
-ا.ت پاشو بریم حالت نرمال نیست
+هاا...توکیی...برو اون ور ...گمشووو...
-ا.ت پاشو بریم تو اتاق خودمون
=هیونگ بلندش کن اینجوری فایده نداره
کوک بدون هیچ حرفی کاری که تهیونگ گف رو انجام داد
+هوییییی....اقاا غوله تو چقدر شبیه عشقمی ... کسی که تو همه شرایط دوس...دوسش داشتم
-ما میرم هواست به ایدا باشه ...بزار بره حموم که سرحال بشه
تهیونگ سرش رو به نشونه تآیید تکون داد و کوو از اتاق ایدا و تهیونگ رفت به اتاق خودش و ا.ت تو راه ا.ت گریه میکرد
رسیدن رفتن تو اتاق و کوک ا.ت رو گذاشت رو تخت و گفت
-چرا داری گریه میکنی؟؟
+تنهام... من...من دوس دارم بمیرم...ولی نمیتونم...من ...من یه روز خوش هم نداشتم تو زندگیم ... این از مامانم و این از معشوقم
-مگه مامانت چکار کرده
ا.ت نگاهی به کوک کرد و گف
+بپرس چکار نکرده...اون ...اون تو استرلیا داره زندگی میکنه ... بعد هرچی میاد و میگه دخترم(مسته هنوز ) من... نه مادر عین آدم داشتم نه معشوقه عین آدم...
-چرا اینجوری میگی ا.ت من هیچی جزء تو نمیخوام
+من .. من نمیتونم ... میخوام برم بخوابم سرم دردم میکنه
-بیا کمکت کنم بخوابی
+میشه بغلم کنی
کوک چیزی نگف و دکمه پیرهنش رو باز و رفت سمت تخت و ا.ت رو بغل کرد
-دوست دارم
سرش رو بلند کرد و تو چشمای کوک نگاه کرد و بعد به لباش رفت سمت لباش و شروع کرد به کیس فرانسوی رفتن کوک اولش شکه شد و زودی همراهی کردی....بعد چند مین که احساس کردن به هوا نیاز دارن از هم جدا شدن
+من...من عاشقتم
کوک سرش رو تو گردن ا.ت فرو برد و شروع کرد به گذاشتن کیس مارک بعد چند مین که جدا شد به ا.ت نگاه کرده که خواب بود
ویو روز بعد:ویوا.ت
با سر درد خیلی بدی بیدار شدم.. دور و ورم رو نگاه میکردم....دیروز.... خاک تو سرم دیروز که کاری نکردم... یه دقه.. کوک کجان...
گوشیم رو برداشتم تا آمدم زنگ بزنم یکی امد تو اتاق دستش هم پر وسایل بود... برگشت نگام کرد
-حالت بهتر شده
باکلی خجالت جوابش دادم
+اره
-بیا برات دارو خماری گرفتم و یکم خوراکی شاید بهتر شی
+اوهم
آمد نزدیکم رو تخت نشست و گفت
-ببخشید... الان حالت حتما تقصیر منه...اگه ناراحتت نمیکردم تو نمیرفتی سوجو بخوری...
÷هیچ وقت ولم نکن
+توهم همینطور
÷هرچی بشه پیش هم بمونیم تو قرار زن دایی بچه هام باشی
+جدیییی (بلند خندید)
÷ا...
یهو در باز شد و کوک و تهیونگ آمدن داخل
=معلوم هست کجا بودین میدونین ساعت چنده
÷ددی...بیا جلو..بیااا
تهیونگ رفت جلو ایدا و ایدا پاشد و پرید بغل تهیونگ و گفت
÷ته ته من ...من عاشقتم
یهو ا.ت زد زیر گریه و گفت
(متاسفانه کسی نرمال نیست... ایدا و ا.ت سگ مست بودن)
÷چرا داری گریه میتونی
+من... تنهام کسی نیست که من...بهش بگم..عاشقشم
÷میتونی...به من بگی
-ا.ت پاشو بریم حالت نرمال نیست
+هاا...توکیی...برو اون ور ...گمشووو...
-ا.ت پاشو بریم تو اتاق خودمون
=هیونگ بلندش کن اینجوری فایده نداره
کوک بدون هیچ حرفی کاری که تهیونگ گف رو انجام داد
+هوییییی....اقاا غوله تو چقدر شبیه عشقمی ... کسی که تو همه شرایط دوس...دوسش داشتم
-ما میرم هواست به ایدا باشه ...بزار بره حموم که سرحال بشه
تهیونگ سرش رو به نشونه تآیید تکون داد و کوو از اتاق ایدا و تهیونگ رفت به اتاق خودش و ا.ت تو راه ا.ت گریه میکرد
رسیدن رفتن تو اتاق و کوک ا.ت رو گذاشت رو تخت و گفت
-چرا داری گریه میکنی؟؟
+تنهام... من...من دوس دارم بمیرم...ولی نمیتونم...من ...من یه روز خوش هم نداشتم تو زندگیم ... این از مامانم و این از معشوقم
-مگه مامانت چکار کرده
ا.ت نگاهی به کوک کرد و گف
+بپرس چکار نکرده...اون ...اون تو استرلیا داره زندگی میکنه ... بعد هرچی میاد و میگه دخترم(مسته هنوز ) من... نه مادر عین آدم داشتم نه معشوقه عین آدم...
-چرا اینجوری میگی ا.ت من هیچی جزء تو نمیخوام
+من .. من نمیتونم ... میخوام برم بخوابم سرم دردم میکنه
-بیا کمکت کنم بخوابی
+میشه بغلم کنی
کوک چیزی نگف و دکمه پیرهنش رو باز و رفت سمت تخت و ا.ت رو بغل کرد
-دوست دارم
سرش رو بلند کرد و تو چشمای کوک نگاه کرد و بعد به لباش رفت سمت لباش و شروع کرد به کیس فرانسوی رفتن کوک اولش شکه شد و زودی همراهی کردی....بعد چند مین که احساس کردن به هوا نیاز دارن از هم جدا شدن
+من...من عاشقتم
کوک سرش رو تو گردن ا.ت فرو برد و شروع کرد به گذاشتن کیس مارک بعد چند مین که جدا شد به ا.ت نگاه کرده که خواب بود
ویو روز بعد:ویوا.ت
با سر درد خیلی بدی بیدار شدم.. دور و ورم رو نگاه میکردم....دیروز.... خاک تو سرم دیروز که کاری نکردم... یه دقه.. کوک کجان...
گوشیم رو برداشتم تا آمدم زنگ بزنم یکی امد تو اتاق دستش هم پر وسایل بود... برگشت نگام کرد
-حالت بهتر شده
باکلی خجالت جوابش دادم
+اره
-بیا برات دارو خماری گرفتم و یکم خوراکی شاید بهتر شی
+اوهم
آمد نزدیکم رو تخت نشست و گفت
-ببخشید... الان حالت حتما تقصیر منه...اگه ناراحتت نمیکردم تو نمیرفتی سوجو بخوری...
- ۷.۵k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط