زندگی رویاییپارت
زندگی رویایی:پارت ۳۷
+کوک اینجوری نگو...
ادامه حرفم با شماره ناشناس که زنگ زده قطع شد...کوک به گوشیم نگاه کرد و گف
-کیه
+نمیدونم
-جواب بده بزار رو بلندگو بشنوم ..ببینم این حرومزاده کیه
به حرف کوک گوش دادم البته از ناچاری چون دوس نداشتم اول صبحی دعوامون بشه ... جواب دادم
+الو...
¿چطوری بیب
+ف...فلیکس..
-هویی فلیکس..
¿به آقای جئون عظیم مشتاقانه منتظر شنیدن صدات بودم
-منم مشتاقانه منتظر دیدن جنازتم(واقعا ببخشید منظوری ندارم من فقط بخاطر جذابی فیک میگم که جنجالی باشه)
¿اووو آقا جئون خشمگین میشود...ببین جئون خوشتیپ من کار به کارت ندارم ..البته اگه شما با رو دُمم نزاری...تنها چیزی که میخوام ا.ت گوشی رو بهش بده
-بروبابا
گف و گوشی رو قطع کرد
ویو کوک:
همین که گوشی رو قطع کردم ا.ت زد زیر گریه و گفت
+سه ...سال از اون... اتفاق نحس میگذره .... ولی...هنو نمیتونم فراموش کنم...
ویو سه سال پیش:ویوا.ت
امروز به یه پارتی دعوت بودم... قراره منک فلیکس باهم بریم ... منو فلیکس خیلی به هم نزدیکم ولی رابطه ای بینمون نیست چون من عاشقش نیستم... آماده شدم لباسم باز بود (اسلاید ۲) ولی اهمیت ندادم اونقدر که باید باز نیست...صدای بوق ماشین فلیکس آمد ... خودمو تو آینه نگاه کردم همه چیم خوب بود کیفم رو بردم و از خونه زدم بیرون فلیکس بیرون ماشین وایساده بود ..از پایین تا بالامو براندازه کرد نگاهش خیلی فرق میکرد انگار خماره...
+فلیکس
¿..
+هوییی فلیکس
¿هاا..چیه
+بیا بریم دیرمون شد
+کوک اینجوری نگو...
ادامه حرفم با شماره ناشناس که زنگ زده قطع شد...کوک به گوشیم نگاه کرد و گف
-کیه
+نمیدونم
-جواب بده بزار رو بلندگو بشنوم ..ببینم این حرومزاده کیه
به حرف کوک گوش دادم البته از ناچاری چون دوس نداشتم اول صبحی دعوامون بشه ... جواب دادم
+الو...
¿چطوری بیب
+ف...فلیکس..
-هویی فلیکس..
¿به آقای جئون عظیم مشتاقانه منتظر شنیدن صدات بودم
-منم مشتاقانه منتظر دیدن جنازتم(واقعا ببخشید منظوری ندارم من فقط بخاطر جذابی فیک میگم که جنجالی باشه)
¿اووو آقا جئون خشمگین میشود...ببین جئون خوشتیپ من کار به کارت ندارم ..البته اگه شما با رو دُمم نزاری...تنها چیزی که میخوام ا.ت گوشی رو بهش بده
-بروبابا
گف و گوشی رو قطع کرد
ویو کوک:
همین که گوشی رو قطع کردم ا.ت زد زیر گریه و گفت
+سه ...سال از اون... اتفاق نحس میگذره .... ولی...هنو نمیتونم فراموش کنم...
ویو سه سال پیش:ویوا.ت
امروز به یه پارتی دعوت بودم... قراره منک فلیکس باهم بریم ... منو فلیکس خیلی به هم نزدیکم ولی رابطه ای بینمون نیست چون من عاشقش نیستم... آماده شدم لباسم باز بود (اسلاید ۲) ولی اهمیت ندادم اونقدر که باید باز نیست...صدای بوق ماشین فلیکس آمد ... خودمو تو آینه نگاه کردم همه چیم خوب بود کیفم رو بردم و از خونه زدم بیرون فلیکس بیرون ماشین وایساده بود ..از پایین تا بالامو براندازه کرد نگاهش خیلی فرق میکرد انگار خماره...
+فلیکس
¿..
+هوییی فلیکس
¿هاا..چیه
+بیا بریم دیرمون شد
- ۶.۹k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط