سناریو
سناریو
وقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن و پرت میکنن سمتت و دستت یه زغم عمیق برمیداره و سریع ازش خون میاد و سریع میری توی اتاقت و گریه میکنی ( به عنوان برادر بزرگتر)
نامجون: ( وقتی بشقاب رو سمتت پرت میکنه و میبینه داره از دستت خون میاد میخواد بیاد سمتت که تو میری توی اتاقت و گریه میکنی و پشت سرت میاد و بغلت میکنه و بوست میکنه)
نامجون: ببخشید....عزیزم.... عصبانی بودم.....ببینم دستتو (گریه شدید)
ات: اشکالی نداره..... داداشی...دستم خوبه چیزه مهمی نیست 🙂
نامجون: یعنی چی چیزه مهمی نیست...عزیزم بیا بریم دکتر
ات: باشه
جین:( وقتی رفتی توی اتاق پشت سرت امد)
جین: عزیزم....منو.... ببخش...من..... معذرت میخوام ( گریه)
ات: اشکالی نداره دادشی گریه نکن
جین: آخ من فدای قلب مهربانت برم....بیا بریم دکتر
ات: باشه
جین: افرین ( سر ات رو بوسید)
جیمین: (میاد توی اتاقت و با بغض و گریه آروم میگه)
جیمین: میشه دستتو ببینم؟!
ات:( بدون حرفی دستشو نشون داد)
جیمین: ببخشید.....من کنترلم رو از دست دادم....(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی (بغض)
جیمین: قربونت بشم من ( محکم بغلش کرد)
جیمین: بیا بریم دکتر
ات:چشم
جیمین: آفرین موچی من ( سرشو بوسید)
جیهوپ: ( میاد توی اتاقت و محکم بغلت میکنه)
جیهوپ: ببخشید...شانستاینم......یه لحظه عصبانی شدم
ات: اشکالی نداره.....داداشی
جیهوپ: فدات شم....بیا بریم دکتر
ات: مهم نیست
جیهوپ: چی....چیو...مهم نیست باید بریم دکتر
ات:چشم
جیهوپ: آفرین شانستاینم ( و محکم تر بغلش کرد)
تهیونگ: ب...ب... ببخشید..... عصبانی شودم.....حالت خوبه ؟!(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی خوبم
شوگا: ببخشید....پیشی من....من حواسم نبود (بغض)
ات: مهم نیست داداشی
شوگا: ( محکم بغلت کرد)فدات شم...ببینم حالت خوبه.....بریم دکتر!؟
جونگ کوک: (میاد توی اتاقت و سرتو میبوسه)
جونگ کوک: ببخشید عزیزم ..... عصبانی بودم حواسم نبود......(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی
جونگ کوک: قربونت بشم
حمایت 🙂🎀
وقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن و پرت میکنن سمتت و دستت یه زغم عمیق برمیداره و سریع ازش خون میاد و سریع میری توی اتاقت و گریه میکنی ( به عنوان برادر بزرگتر)
نامجون: ( وقتی بشقاب رو سمتت پرت میکنه و میبینه داره از دستت خون میاد میخواد بیاد سمتت که تو میری توی اتاقت و گریه میکنی و پشت سرت میاد و بغلت میکنه و بوست میکنه)
نامجون: ببخشید....عزیزم.... عصبانی بودم.....ببینم دستتو (گریه شدید)
ات: اشکالی نداره..... داداشی...دستم خوبه چیزه مهمی نیست 🙂
نامجون: یعنی چی چیزه مهمی نیست...عزیزم بیا بریم دکتر
ات: باشه
جین:( وقتی رفتی توی اتاق پشت سرت امد)
جین: عزیزم....منو.... ببخش...من..... معذرت میخوام ( گریه)
ات: اشکالی نداره دادشی گریه نکن
جین: آخ من فدای قلب مهربانت برم....بیا بریم دکتر
ات: باشه
جین: افرین ( سر ات رو بوسید)
جیمین: (میاد توی اتاقت و با بغض و گریه آروم میگه)
جیمین: میشه دستتو ببینم؟!
ات:( بدون حرفی دستشو نشون داد)
جیمین: ببخشید.....من کنترلم رو از دست دادم....(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی (بغض)
جیمین: قربونت بشم من ( محکم بغلش کرد)
جیمین: بیا بریم دکتر
ات:چشم
جیمین: آفرین موچی من ( سرشو بوسید)
جیهوپ: ( میاد توی اتاقت و محکم بغلت میکنه)
جیهوپ: ببخشید...شانستاینم......یه لحظه عصبانی شدم
ات: اشکالی نداره.....داداشی
جیهوپ: فدات شم....بیا بریم دکتر
ات: مهم نیست
جیهوپ: چی....چیو...مهم نیست باید بریم دکتر
ات:چشم
جیهوپ: آفرین شانستاینم ( و محکم تر بغلش کرد)
تهیونگ: ب...ب... ببخشید..... عصبانی شودم.....حالت خوبه ؟!(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی خوبم
شوگا: ببخشید....پیشی من....من حواسم نبود (بغض)
ات: مهم نیست داداشی
شوگا: ( محکم بغلت کرد)فدات شم...ببینم حالت خوبه.....بریم دکتر!؟
جونگ کوک: (میاد توی اتاقت و سرتو میبوسه)
جونگ کوک: ببخشید عزیزم ..... عصبانی بودم حواسم نبود......(گریه شدید)
ات: اشکالی نداره داداشی
جونگ کوک: قربونت بشم
حمایت 🙂🎀
- ۱۳۹.۸k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط