{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my favorite enemy

my favorite enemy
p8
ویو تهیونگ
داشتم با الینا حرف میزدم که جونگکوک اومد
جونگکوک: اینجا چه خبره؟
تهیونگ: رفیق، داشتم با خانوم الینا حرف میزدم
الینا حتی نگاهم به جونگکوک نکرد و به خوردن نوشیدنی ادامه داد
جونگکوک: تهیونگ تو برو
تهیونگ که رفت جونگکوک لیوان رو از دست الینا گرفت
جونگکوک: برو خونه زود باش
الینا: به تو چه....میخوام بمونم...لیوانم‌رو...پس بده.
جونگکوک یه پوزخند زد و بیشتر نزدیک الینا شد
جونگکوک: اگر ندم میخوای چیکار کنی؟
الینا: من...من..
جونگکوک: تو؟ جمله ات رو کامل کن پرنسس
الینا بلند شد و کیفش رو برداشت و تلو تلو از جونگکوک فاصله گرفت
الینا: خفه شو...میخوام برم..
جونگکوک پوزخندش محو شد و نفسش رو با حرص بیرون داد. لیوان رو گداشت رو میز. با خودش فکر کرد این دختر چی داره که باعث شده روش حساس بشه.
از فکر و خیال اومد بیرون و دستش رو لای موهایش فرو برد. بعد از لحظه ای سوئیچ ماشین رو گرفت و از بار زد بیرون و سمت ماشینش رفت که متوجه شد الینا لله پیاده رو نشسته و انگار خوابش برده. جونگکوک تک خنده ای کرد
جونگکوک: از دست تو دختر دیوونه
جونگکوک به سمتش رفت و جلوش ایستاد و به شونش یه ضربه زد
جونگکوک: هی بلند شو دختره ی خنگ
الینا کمی تکون خورد سرش رو بالا اورد و به جونگکوک نگاه کرد
الینا: بازم تو...
جونگکوک: آره بازم من. شماره یکی از دوستات رو بده. میخوام زنگ بزنم بیاین جمع کنن تورو.
الینا: نگاهی به کیفش کرد و بعد دوباره با حالت مستی به جونگکوک
الینا: گوشیم...همراهم نیست
جونگکوک با حرص نفسش رو بیرون داد و دستش رو دوباره لای موهایش با عصبانیت فرو برد.
جونگکوک: پاشو. خودم میبرمت
الینا: من با تو‌...هیچ جایی نمیام..
جونگکوک ناگهان، الینا رو براید بغل کرد و به سمت ماشین خودش برد و روی صندلی جلو گذاشت و کمربندش رو هم بست
جونگکوک: اینجا من تعیین میکنم که تو چیکار کنی
و بعدشم در رو بست و به سمت دیگه ماشین رفت و سوار شد و آدرس رو با زور و بدبختی از الینا گرفت و بعدشم الینا رو به خونه خودش برد.
جونگکوک به پنت هاوس خودش برگشت. بعد از اینکه یه دوش گرفت و لباس هاش رو عوض کرد، روی کاناپه لم داد و یه لیوان ویسکی گرفت. فکر کرد که این دختر واسش عجیبه. اون قصدش انتقام هست ولی انگار احساساتش دارن اون رو به سمت دیگه ای میبرن. جونگکوک یه قلوپ از ویسکی نوشید. تمام فکر و خیالش شده بود الینا. سعی میکرد با نقشه انتقام ذهنش رو به سمت دیگه ای ببره ولی نه. جونگکوک اون شب رو با فکر الینا گذروند...
#جونگکوک #تهیونگ #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن #فیکشن #فیکشن #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ #فیکشن
دیدگاه ها (۵)

my favorite enemy p9الینا صبح با صدای زنگ گوشیش از خواب پرید...

خوشگل رو فالو کنیددددد🩷

my favorite enemy p7ویو جونگکوک:بعد از ساعت ها کارمون تموم ش...

my favorite enemy p6ویو جونگکوک:دیشب دیشب دیشب، فقط دیشب یاد...

my favorite enemy p4جیهیون: همش راسته(پوزخند زد) تو خیلی خوش...

شکلات تلخ من 🍫(p8)چشمش به عکس مادرش خورد و یه لحظه وایستاد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط