مال من باش
مال من باش
Part:2
روز ها و ماه ها و سال ها گذشت و جونگ کوک ۱۸ ساله شد و لارا ۱۱ ساله...یه روز که داشتن توی باغ عمارت قدم میزدن...
ـ لارا ، به من اجازه میدی تا..یه بوسه کوتاه هدیه بدم بهت؟
ـ خب..ب..باشه
KISS..
ـ یکی دیگه؟
ـ نه،بسه!(عصبی)
ـ خب عزیزم چرا -
ـ هیش ، هیچی نگو جونگ کوک ، بسه!
ـ هوم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ـ هوف لینا ، باهاش بد حرف زدم ، نه؟
ـ میپرسی ازم؟ دختر! اون ۱۸ سالشه ، جذابه ، خفنه ، پولداره ، از وقتی به دنیا اومدی اون باهاته! میتونستی محترمانه تر باهاش صحبت کنی جونگ کوک مرد محترمیه!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
6 Months later...
۶ ماه گذشت ، اون دو نفری که اگه نصف قلب یکی دیگشون نبود ، زنده نمیموندن ، ۶ ماه باهم حرف نزدن ، توی اوج جوونی و نوجوونی بودن ، غرورشون نابود کرد همه چیشون رو.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مهمونی خانوادگی جئون توی عمارت پدر جونگ کوک برگذار شد...
لارا جونگ کوک رو دید که کنار یه دختره وایساده بود ، با دقت که نگاه کرد دید اون دختر هیونا دختر خاله جونگ کوکه...
خنده هایی که فقط متعلق به لارا بود الان برای هیونا بود..
ـ امم ، جونگ کوک میشه.. خصوصی صحبت کنیم؟
رفتن توی حیاط عمارت
ـ میشنوم!
ـ تو چرا -
ـ بس کن!
ـ جونگ کوک من هنوز -
ـ گفتم بس کن!
ـ میخوای انتقام بگیری ها؟
ـ جدی جدی بس کن ، تو مثل خواهرمی..
ادامه دارد...
Part:2
روز ها و ماه ها و سال ها گذشت و جونگ کوک ۱۸ ساله شد و لارا ۱۱ ساله...یه روز که داشتن توی باغ عمارت قدم میزدن...
ـ لارا ، به من اجازه میدی تا..یه بوسه کوتاه هدیه بدم بهت؟
ـ خب..ب..باشه
KISS..
ـ یکی دیگه؟
ـ نه،بسه!(عصبی)
ـ خب عزیزم چرا -
ـ هیش ، هیچی نگو جونگ کوک ، بسه!
ـ هوم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ـ هوف لینا ، باهاش بد حرف زدم ، نه؟
ـ میپرسی ازم؟ دختر! اون ۱۸ سالشه ، جذابه ، خفنه ، پولداره ، از وقتی به دنیا اومدی اون باهاته! میتونستی محترمانه تر باهاش صحبت کنی جونگ کوک مرد محترمیه!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
6 Months later...
۶ ماه گذشت ، اون دو نفری که اگه نصف قلب یکی دیگشون نبود ، زنده نمیموندن ، ۶ ماه باهم حرف نزدن ، توی اوج جوونی و نوجوونی بودن ، غرورشون نابود کرد همه چیشون رو.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مهمونی خانوادگی جئون توی عمارت پدر جونگ کوک برگذار شد...
لارا جونگ کوک رو دید که کنار یه دختره وایساده بود ، با دقت که نگاه کرد دید اون دختر هیونا دختر خاله جونگ کوکه...
خنده هایی که فقط متعلق به لارا بود الان برای هیونا بود..
ـ امم ، جونگ کوک میشه.. خصوصی صحبت کنیم؟
رفتن توی حیاط عمارت
ـ میشنوم!
ـ تو چرا -
ـ بس کن!
ـ جونگ کوک من هنوز -
ـ گفتم بس کن!
ـ میخوای انتقام بگیری ها؟
ـ جدی جدی بس کن ، تو مثل خواهرمی..
ادامه دارد...
- ۲۹۴
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط