{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مال من باش

مال من باش
Part:4

وسطای فیلم بود که یه دونه از پفیلا های جونگ کوک افتاد روی دامن لارا...

جونگ سرشو توی گردن لارا برد..

ـ لطف می‌کنی بهم بدیش خواهر کوچولو؟( نفسشو داد بیرون)

لارا دست جونگ کوک رو گرفت و ناخن هاشو تا ته کرد توی دستش..

ـ روانی ، ولم کن( آروم )
ـ آخی پرنسسعلی دردش گرفت
ـ دارم برات!

فیلم تموم شد...

مامان لارا و جونگ کوک: بچه ها می‌خوایم بریم خرید.

موقعی که رفتن توی مرکز خرید ، فروشگاه های لباس عروس و داماد و جواهر فروشی رو دیدن..

جونگ کوک گوشیش رو روشن کرد و از حلقه ها عکس گرفت و ارسال کرد ، بعدش یه ویس داد : پرنسس کوچولوی من ، برای ازدواج کدوم حلقه به اون دستای خوشگلت میاد؟


رسما قلب لارا پودر شد ، لقب اون رو به کی داده بود؟ هیونا؟ یا یکی دیگه؟

ـ ا... ازدواج؟
ـ آره ، تا حدود سه ماه دیگه داماد میشم ، لباس خوشگلی بپوش بچه جون ، جلوی خانواده عروسم آبروم نره...

بی اختیار اشکاش ریخت...

ـ عروست؟
ـ آره ، عروسم ، همسر جئون جونگ کوک..
ـ عروست می‌دونه این لقب قبلا برای کی بوده؟
ـ من اون موقع بچه بودم ، نفهم بودم ، فکر کردی منتظر بچه نُنُری عین تو میمونم؟
ـ حرف دهنتو بفهم جونگ کوک!
ـ تو هم دهنتو ببند لارا!

لارا دوید و سمت سرویس بهداشتی اون طبقه رفت ، توی روشویی آبی به صورتش زد...و با خودش زمزمه کرد:
ـ خیلی نامردی جونگ کوک ، از وقتی به دنیا اومدم تا همین الان که ۱۱ سالمه منو وابسته خودت کردی ، از همون بچگی من طعم عشقو چشیدم و الان داری اینجوری منو نابود می‌کنی..خدا لعنتت کنه ، خدا لعنتت کنه...
باشه...ولی من نباید خودمو ضعیف نشون بدم!

از دستشویی اومد بیرون و دید زنا هم برگشتن..

ـ مامان ، زن عمو ، سه ماه دیگه عروسی پسر عموئه! من لباس ندارمااا ، لوازم آرایشی هم ندارم ، بریم بخریم؟؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

مال من باش Part:5ـ مامان ، زن عمو ، یه ماه دیگه عروسی پسر عم...

ممنون میشم بانو رو فالو کنید@carla_tales اینم آیدیشون.

مال من باش Part:3رفتن توی حیاط عمارتـ می‌شنوم!ـ تو چرا -ـ بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط