{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“Love’s light in vengeance’s dark.”

“Love’s light in vengeance’s dark.”
⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...
ᎮᏗᏒᏖ..³

نورِ خورشید رویِ بوته های گل حیاط افتاده بود
صدای قاشق و چنگال و بوی نان تازه فضا رو پر کرده بود
یو‌جون کمی از چایی اش رو نوشید و گفت:
کیان کارها چطور پیش می‌ره »
کیان لقمه ی توی دهانش رو قورت داد و گفت:
همه چی خوبه بابا، امروز هم میرم با سرمایه گذار جدید صحبت میکنم »
خوبه، امروز نمیام شرکت باید یه سری به باند بزنم »
صدای قدم های تند دختر
نشونه گر عصبانیتش بود
و همه دلیل عصبانیتش را می‌دانستند
با صدایی عصبی گفت:
بابا تو واقعا ویلایی که یادگار مادرم بود رو فروختی؟؟؟ »
نارا با نگاهی تحقیر آمیز برندازش میکرد
انگار از این اتفاق خوشحال بود
یو‌جون هنوز آرام بود
بی توجه به حرف و عصبانیت دختر گفت:
صبح توهم بخیر دخترم »
دختر هنوز عصبی بود اما حالا بغضی هم تو صداش بود
چطور تونستی اینکارو کنی؟؟ واقعا برات متاسفم »
این رو گفت و سریع از اونجا دور شد
اینبار یو‌جون با صدای بلند تری گفت:
ات!! »
سعی کرد اشکشو مهار کنه
به سمت ماشین رفت
راننده در رو برایش باز کرد
کجا میرید خانم؟ »
ویلای ساحلی »
این را گفت و راننده حرکت کرد
زیر لب زمزمه کرد
ببینیم کی صاحب جدید ویلاست »


اینم پارت جدید،🍓
لطفا نظراتتون رو بگید🍭

راستی بخاطر حمایت هاتون خیلی خیلی مچکرم🥹
دیدگاه ها (۱۶)

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..⁴...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..²...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..¹...

مهرو

ترس شیرین. pt 5آفتاب کم کم اتاق رو روشن کرد ولی هنوز چشم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط