>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>
داستان جالب حتما بخونید:
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد .در راه مسجد ، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد .او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد .در راه و در همان نقطه مجددا زمین خورد! او دوباره بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یکبار دیگر لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد که همراه وی راهی شد تا راه را برایش روشن کند.مرد ضمن تشکر فراوان دلیل این کار نیک را از او پرسید.مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا راهتان را روشن کنم.مرد در حالی که دوباره از او بسیار تشکر می کرد به طرف مسجد به راه افتادند.همین که به مسجد رسیدند مرد اول از مرد چراغ به دست درخواست کرد تا وارد مسجد شود و باهم نماز را به جای آورند.اما مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد! چند بار دیگر هم اصرار کرد اما مرد دوم امتناع کرد و در حالی که بر می گشت چیزی گفت که مرد اول حسابی جا خورد.او گفت : من شیطان هستم! و در راه مسجد این من بودم که برای اینکه به مسجد نروی کاری کردم که زمین بخوری! بار اول وقتی به خانه برگشتی و خود را تمیز کردی و به مسجد برگشتی، خدا همه گناهان تو را بخشید! با دوم خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید! من ترسیدم اگر یکبار دیگر باعث زمین خوردنت شوم، خدا گناهان همه افراد دهکده تان را ببخشد بنابراین راه را برایت روشن کردم تا سالم به خانه خدا برسی!و آن همه زحمات من را که برای گناهان مردم کشیده ام به باد ندهی!
نتیجه اینکه همیشه مراقب نفوذ شیطان باشید گاهی از راهی سر راهتان قرار می گیرد که فکرش را نمی کنید
________________
چطور بود؟
داستان جالب حتما بخونید:
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد .در راه مسجد ، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد .او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد .در راه و در همان نقطه مجددا زمین خورد! او دوباره بلند شد ، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یکبار دیگر لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.در راه مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد که همراه وی راهی شد تا راه را برایش روشن کند.مرد ضمن تشکر فراوان دلیل این کار نیک را از او پرسید.مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه مسجد دو بار به زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا راهتان را روشن کنم.مرد در حالی که دوباره از او بسیار تشکر می کرد به طرف مسجد به راه افتادند.همین که به مسجد رسیدند مرد اول از مرد چراغ به دست درخواست کرد تا وارد مسجد شود و باهم نماز را به جای آورند.اما مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد! چند بار دیگر هم اصرار کرد اما مرد دوم امتناع کرد و در حالی که بر می گشت چیزی گفت که مرد اول حسابی جا خورد.او گفت : من شیطان هستم! و در راه مسجد این من بودم که برای اینکه به مسجد نروی کاری کردم که زمین بخوری! بار اول وقتی به خانه برگشتی و خود را تمیز کردی و به مسجد برگشتی، خدا همه گناهان تو را بخشید! با دوم خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید! من ترسیدم اگر یکبار دیگر باعث زمین خوردنت شوم، خدا گناهان همه افراد دهکده تان را ببخشد بنابراین راه را برایت روشن کردم تا سالم به خانه خدا برسی!و آن همه زحمات من را که برای گناهان مردم کشیده ام به باد ندهی!
نتیجه اینکه همیشه مراقب نفوذ شیطان باشید گاهی از راهی سر راهتان قرار می گیرد که فکرش را نمی کنید
________________
چطور بود؟
- ۱۳۲
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط