{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نگاه بی قرارم زده پیک و در نهایت

به نگاه بی قرارم زده پیک و در نهایت
نه به نوش من جوابی نه به عشق من رضایت
به گناه چشم مستش به جهنمی رسیدم
که بهای بت پرستی شده زجر بی نهایت
چه غریب و بی نوا من که به قصه دل سپردم
نرسیده بوسه حتی به لبش از این حکایت
همه شب به نا امیدی زده سر به فال حافظ
نه به یوسفم رسیدم نه به وعده ی حمایت
گل خشک باغ حسرت زده بر دلم جوانه
که به خلوتش نبینم دوسه یار بی کفایت!
نه دعا کنم نه نفرین که اثر نمی گذارد
به دلی که جز تباهی نشود تو را عنایت
به هوای عاشقی زد نم و خاک گونه تر شد
لب بغض کهنه خشکیده... گلایه شد روایت
دیدگاه ها (۲۵)

روزی که دل غم زده ام قصد سفر کردتا کوی خراسان رضا رفت و نظر ...

مـیـدانـی ایـن روزها ڪـه داشتـَنـت فـَقـَط خـیـال اسـتمـن دَ...

تورا باچشم دل دیدن چه خوب است برایت تک گلی چیدن چه خوب است ب...

سمتِ چشمان تو یک پنجره باشد کافیستچشم من خیره به آن منظره با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط