I loved be angel
I loved be angel
PART 32
تهیونگ. از شرکت اومدیم بیرون و به باری که از قبل با فرمانده پارک مشخض کرده بودیم رفتیم ...
ماشینو پارکینگ بار پارک کردم و با ا/ت رفتیم داخل ...
ا/ت.همیشه برای قرار داد بستن باید بیایم بار؟ ( تعجب
تهیونگ.بعضی وقتا اره..!
ادمین. وارد بار شدن و به آخرین اتاق اونجا وقتی وارد شدن فرمانده پارک و دوتا از افرادش و چهار شیخ که دستشون یه لیوان سوجو بود دور میز نشسته بودن که با آمدن تهیونگ ایستادن...
فرمانده پارک . تعظیم کرد با احترام به مبل اشاره کرد که بشینه..
فرمانده پارک. قربان این دختره رو چرا اوردین اینجا ؟ این هویت واقعی ما رو میدونه ؟ ( تو گوش تهیونگ
تهیونگ. آوردمش تا به معامله برد برد با این شیخ های لجباز کنم ... نگران نباش اون چیزی از هویت ما نمیدونه ... حداقل فعلا.!..( تو گوشش
فرمانده پارک. برد برد. ؟ ( تو گوشش
تهیونگ. هومم....بشین و نگاه کن .! ( تو گوشش
ا/ت. برام عجیب بود شرکت به اون با ابهتی بعد تو یه بار قرار میزاشت ؟
از وقتی اومدیم داخل اتاق خودش با یه مرد داره حرف میزنه و چندتا شیخ هم رو به رومون نشستن و از همون اول زل زدن به من ...
اصلا احساس خوبی به اینجا نداشتم ..
شیخ. خب آقای کیم تهیونگ...دارو هایی که گفتیم آماده اس ؟
مترجم. ( ترجمه کرد
تهیونگ. اگه دلارها آماده باشه دارو های ما هم آماده اس ..!
مترجم. ( ترجمه کرد
شیخ. دلارها که خیلی وقته آماده اس...اما شما چطور میخایید این چند وقت معطلی ما رو جبران کنید؟
مترجم. ( ترجمه کرد
تهیونگ.خوبه... نگران معطلی تون نباشید جبران میشه ... ( به افرادش اشاره کرد دارو ها رو بیاره و بعد برگه قرار داد رو داد به شیخ ها تا امضاش کنن و بعد دادش به ا/ت تا امضا کنه...
ا/ت. چرا من امضا کنم.؟ من هیچ کاره ام.!
تهیونگ. قرار بود خیلی حرف نزنی...فقط امضاش کن نیازی به خوندنش نداری.!
ا/ت. به اجبار امضا کرد...
( شیخ ها بعد تحویل دارو ها و امضای قرار داد دلار ها رو به افراد تهیونگ دادن )
تهیونگ. خوب برای اینکه از دلتون در بیاد ..... این دختر رو در اختیار شما می زارم...خوش بگذره..!( بلند شد
مترجم . حرف تهیونگ رو ترجمه کرد
ا/ت . چییی؟....صبر کن ببینم چی داری برای خودت میگی ؟ ( استرس و ترس
تهیونگ. همون که شنیدی خانم دکتر...( خم شد و تو گوشش گفت..صبر چیزه خوبیه و بعد با افرادش رفت بیرون ...
ادامه دارد....،.
#تابع_قوانین_ویسگون
#ویسگون
#فیک
PART 32
تهیونگ. از شرکت اومدیم بیرون و به باری که از قبل با فرمانده پارک مشخض کرده بودیم رفتیم ...
ماشینو پارکینگ بار پارک کردم و با ا/ت رفتیم داخل ...
ا/ت.همیشه برای قرار داد بستن باید بیایم بار؟ ( تعجب
تهیونگ.بعضی وقتا اره..!
ادمین. وارد بار شدن و به آخرین اتاق اونجا وقتی وارد شدن فرمانده پارک و دوتا از افرادش و چهار شیخ که دستشون یه لیوان سوجو بود دور میز نشسته بودن که با آمدن تهیونگ ایستادن...
فرمانده پارک . تعظیم کرد با احترام به مبل اشاره کرد که بشینه..
فرمانده پارک. قربان این دختره رو چرا اوردین اینجا ؟ این هویت واقعی ما رو میدونه ؟ ( تو گوش تهیونگ
تهیونگ. آوردمش تا به معامله برد برد با این شیخ های لجباز کنم ... نگران نباش اون چیزی از هویت ما نمیدونه ... حداقل فعلا.!..( تو گوشش
فرمانده پارک. برد برد. ؟ ( تو گوشش
تهیونگ. هومم....بشین و نگاه کن .! ( تو گوشش
ا/ت. برام عجیب بود شرکت به اون با ابهتی بعد تو یه بار قرار میزاشت ؟
از وقتی اومدیم داخل اتاق خودش با یه مرد داره حرف میزنه و چندتا شیخ هم رو به رومون نشستن و از همون اول زل زدن به من ...
اصلا احساس خوبی به اینجا نداشتم ..
شیخ. خب آقای کیم تهیونگ...دارو هایی که گفتیم آماده اس ؟
مترجم. ( ترجمه کرد
تهیونگ. اگه دلارها آماده باشه دارو های ما هم آماده اس ..!
مترجم. ( ترجمه کرد
شیخ. دلارها که خیلی وقته آماده اس...اما شما چطور میخایید این چند وقت معطلی ما رو جبران کنید؟
مترجم. ( ترجمه کرد
تهیونگ.خوبه... نگران معطلی تون نباشید جبران میشه ... ( به افرادش اشاره کرد دارو ها رو بیاره و بعد برگه قرار داد رو داد به شیخ ها تا امضاش کنن و بعد دادش به ا/ت تا امضا کنه...
ا/ت. چرا من امضا کنم.؟ من هیچ کاره ام.!
تهیونگ. قرار بود خیلی حرف نزنی...فقط امضاش کن نیازی به خوندنش نداری.!
ا/ت. به اجبار امضا کرد...
( شیخ ها بعد تحویل دارو ها و امضای قرار داد دلار ها رو به افراد تهیونگ دادن )
تهیونگ. خوب برای اینکه از دلتون در بیاد ..... این دختر رو در اختیار شما می زارم...خوش بگذره..!( بلند شد
مترجم . حرف تهیونگ رو ترجمه کرد
ا/ت . چییی؟....صبر کن ببینم چی داری برای خودت میگی ؟ ( استرس و ترس
تهیونگ. همون که شنیدی خانم دکتر...( خم شد و تو گوشش گفت..صبر چیزه خوبیه و بعد با افرادش رفت بیرون ...
ادامه دارد....،.
#تابع_قوانین_ویسگون
#ویسگون
#فیک
- ۳.۲k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط