آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁴⁷
ویو ات
(پرش زمانی آخرین کنسرت)
منو دخترا نزدیک ترین ردیف به سنی که اعصا احرا داشتن بودیم و با ذوق پمپ لامپ هامونو تکون میدادیم؛بچه ها شروع به صحبت های پایانی کردند که به حیهوپ رسید،موقع حرف زدن خیلی مرموزانه نگاهی به من مینداخت که حس میکردم گونه هام سرخ میشد،آنا ضربه ای به شونم زد
آنا:بابا یه نگاهه دیگه اینقدر سرخ شدن نداره که
چشم غره ای زدم و خندیدم؛کنسرت امشب تموم شد پ ما خسته به سمت هتل رفتیم،وارد اتاق شدم خودمو روی تخت پرت کردم که نفهمیدم کی به خواب رفتم
ویو آلیسا
با خستگی اما هیجان وارد اتاق شدم،میخواستم به کوک بگم که امروز چقدر عالی بود،به داخل رفتم و جونگ کوک رو دیدم
آلیسا:جونگ کوک!
به سمتم برگشت و نگام کرد،به طرفش رفتم و با ذوق گفتم
آلیسا: امروز خیلی عالی بودیی!!
پوزخنی زد و نزدیک لهم شد،اون نزدیک میومد و من عقب میرفتم مه پشتم به دیوار خورد
کوک:اومم...خوشت اومد؟
آب دهنمو قورت دادم،سعی نیکردم طبیعی رفتار کنم
آلیسا:آ..آره
یک دفعه لبشو روی لبم قرار داد،حس کردم چشام داره از حدقه بیرون میزنه،بی حرکت واییاده بودم که عقب رفت
کوک:توهم خیلی عالی بودی
دهنم باز نمیشد که حرف بزنم،لبخندی زدم و به سمت اتاقم دویدم؛در رو بستم و به در تکیه دادم،دستمو رو قلبم گذاشتم و چشامو بستم
الان...الان کوک منو بوسید؟؟
لبخندی رو لبم نشست،خودمو روی تخت پرت کردم و به خواب رفتم
ادامه دارد...
پارت⁴⁷
ویو ات
(پرش زمانی آخرین کنسرت)
منو دخترا نزدیک ترین ردیف به سنی که اعصا احرا داشتن بودیم و با ذوق پمپ لامپ هامونو تکون میدادیم؛بچه ها شروع به صحبت های پایانی کردند که به حیهوپ رسید،موقع حرف زدن خیلی مرموزانه نگاهی به من مینداخت که حس میکردم گونه هام سرخ میشد،آنا ضربه ای به شونم زد
آنا:بابا یه نگاهه دیگه اینقدر سرخ شدن نداره که
چشم غره ای زدم و خندیدم؛کنسرت امشب تموم شد پ ما خسته به سمت هتل رفتیم،وارد اتاق شدم خودمو روی تخت پرت کردم که نفهمیدم کی به خواب رفتم
ویو آلیسا
با خستگی اما هیجان وارد اتاق شدم،میخواستم به کوک بگم که امروز چقدر عالی بود،به داخل رفتم و جونگ کوک رو دیدم
آلیسا:جونگ کوک!
به سمتم برگشت و نگام کرد،به طرفش رفتم و با ذوق گفتم
آلیسا: امروز خیلی عالی بودیی!!
پوزخنی زد و نزدیک لهم شد،اون نزدیک میومد و من عقب میرفتم مه پشتم به دیوار خورد
کوک:اومم...خوشت اومد؟
آب دهنمو قورت دادم،سعی نیکردم طبیعی رفتار کنم
آلیسا:آ..آره
یک دفعه لبشو روی لبم قرار داد،حس کردم چشام داره از حدقه بیرون میزنه،بی حرکت واییاده بودم که عقب رفت
کوک:توهم خیلی عالی بودی
دهنم باز نمیشد که حرف بزنم،لبخندی زدم و به سمت اتاقم دویدم؛در رو بستم و به در تکیه دادم،دستمو رو قلبم گذاشتم و چشامو بستم
الان...الان کوک منو بوسید؟؟
لبخندی رو لبم نشست،خودمو روی تخت پرت کردم و به خواب رفتم
ادامه دارد...
- ۸۳
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط