حسرت نبرم به حال آن مرداب

حسرت نبرم به حال آن مرداب

که آرام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است
دیدگاه ها (۷)

روزهای بدی در زندگی آدم می رسد که هیچ کسی حتی نمی پرسد: " خو...

باهوشا بگن اینجا کجاست ؟

باران که میبارد بی اختیار آرزوی در کنار تو بودن میکنم.. چشم...

کاش فال شب یلدای همه این بشود؛ یوسف گمگشته باز آید به کنعان ...

oh, sorry! 🪭 :: https://wisgoon.com/p/B2IYLULDKXداستانم را ب...

عالی! این یک داستان ۱۰ قسمتی برای توست، با الهام از جهان "آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط