حسرت نبرم به حال آن مرداب

حسرت نبرم به حال آن مرداب

که آرام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است
دیدگاه ها (۷)

عاشقانه های شبنم

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

### پارت دوازدهم: طوفان پیش از نبردنور کم‌نورِ چراغ‌های کافه...

جاده بی راهه

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

....پارت بیستم....

### پارت چهارم: اتحاد در تاریکینفس‌های هر دو، مثل دود در فضا...

قسمتی از سفرم به کردستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط