{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز کن پنجره را، دخترکم فصل بهارست

باز کن پنجره را، دخترکم فصل بهارست
بکناری بزن این پردۀ غمگین دلازار
باز کن پنجره را ـ
تا زند دختر خورشید، بر این غمکده لبخند ـ
تا وزد موج نسیمی بمن از دامن دربند
تا دمد نور سپیدی بتو از سینۀ البرز
تا رسد عطر دلاویز گل از سوی دماوند
باز کن پنجره را فصل بهار است
باغ، بیدار شد از خواب دی و بهمن و اسفند
دخترم! فصل بهارست بر این پنجره ها، پرده میاویز
تا به بینیم بهر سو، گذر چلچله ها را
دشت تا دشت درخت است و بر اندام درختان ـ
جامۀ سبز بهارست
جلگه تا جلگه ز گل‌ها همه پر نقش و نگار است
همه انگشت نهالان ـ
چشم، تا کار کند غرق نگین‌های شکوفه است
همه‌جا، دست زمین، لاله فروش است
همه‌سو، موج هوا، عطر نثار است...
@rirastudio
دیدگاه ها (۲)

برادر ناتنی

زیبای کوچک فریبکار

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

باز کن پنجره راچلچله می خوانَدبوی گلهای بهاری ز چمن می آیددش...

سلام آقای مهربانی امام رضا

ادما گرچه سرخید و سفیدید و سیاهگر چه زرد ،یا به رنگ گندمچون ...

پنجم فروردین «روز داراب» را گرامی می داریم. ☘️🌹☘️🌹☘️🌹☘️دارا...

.همه می پرسندچیست در زمزمه مبهم آبچیست در همهمه دلکش برگچیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط