{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part8
دروغ
ویو دریا
وقتی دیدم که کی بود خیلی عصبی شدم چون اون خالم بود همیشه میگفت مراقب ما هست و همیشه عاشق مادر و پدر ما هست (خالش اینه^)
^اوه دریا تو اینجا چیکار میکنی
-خاله ساکت شو تو به ما قول داده بودی  و من مافیا هستم و مدیر این شرکت
#خاله شما چطور تونستید این کار رو بکنید
^خاله من واقعا دوست داشتم ولی یکی بهم گفت بکنم
-ها
 کی بود
^خودتون میدونید من خدمتکار یک خونه هستم
-اره اونم خدمتکار سولیا همون دختره
^خب پدرش دستور داد بیام بکشمشون و اگه نکنم خودشو همتون رو میکشه
^ها
خب براچی
^چون پدر و مادرتون مدیر شرکت نیستن مافبا هستن مثل خودت دریا
-چی
وقتی این حرف رو شنیدم رو ن
زانوهام نشستم ولی تو دست خاله ام چاقو دیدم تفنگمو سریع برداشتم و جلو صورتش گرفتم
-خاله تو داری دروغ میگی
^نه من نمیگم
-پس چرا چاقو دستته ها
#راست میگه تو میخواستی بکشیش(چقدر خر تو خر شد🤣😂)
-ولی من نمیکشمش میبرمیش سیاه چاله
بادیگاردا
ویو دریا
وقتی بردنش رفتن من نشستم کارامو کردم داشام هم یک کاری میکردن مثلا نامجون وسایل من رو میچید و جین رفته بود برای خودش قهوه بگیره و اینجا بخوره و شوگا هم رومبل خوابیده بود و جیهوپ داشت با گوشیش بازی میکرد  و جیمین هم فیلم میدید و تهیونگ هم همراه با حیمین فیلم میدیدند و جونگ کوک هی میومد موهای من رو خراب میکرد
پایان
امیدوارم دوست داشته باشین
میخوام براتون یک فیک تکپارتی  اسمات بنویسم
بوس به لبتون و بای
دیدگاه ها (۲)

سلام به مامی هام ❤ببخشید توی این چند روز نبودم 💝ولی فردا برا...

Part7دروغویو دریا خودم نمیدونم چرا این حرف ها رو گفتم ولی حس...

Part4دروغویو دریا خیلی خسته شده بودم واقعا توانیه ی هیچی رو ...

Part5دروغویو دریا وقتی حرف میزدن یک احساس گرمی توی دلم وجود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط