{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به شیر کرد و گفت:....!

کفتار نگاه مضحکه آمیزی به شیر کرد و گفت:....!
سلطان آهویت را ربودم،آیا باز هم میگویی سلطانم!!!!
شیر،لبخندی زدو گفت:...!!
آهویی که با کفتارها بنشیند...!
داشتنش برای من و خاندان شیر ها ننگ است....!
M
دیدگاه ها (۲)

پارت چهاردهم

P : 21

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

معامله p10آن شب، قبل از خواب، جونگ‌کوک کشوی کوچکش را باز کرد...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط