{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو درخواستی

سناریو درخواستی :::

امروز بلاخره رسیده بود ، روزی که همش ازش فرار میکرد دیگه رو به روش بود و نمیدونست کی از بلند شدن رو تختش یهو به اتاق پرو رسید . خیر سرش اینجا باید با ارامش لباس دامادیش رو میپوشید اما هشت تا کنه صرفا بخاطر اینکه " اتاق پرو ‍ش خیلی باکلاسه " و " مردو چه به تنهایی لباس عوض کردن " و " مرد نباید تو روز عروسیش تنها باشه " سکوت مورد علاقشو ازش گرفتن . ولی این اصلا عروسی نبود که بخواد توش خوش حال باشه . نمیدونم اخه کی تو سال ۲۰۲۶ عروسی سنتی و به اجبار کرده که خانواده سونگمین دومیش باشن ؟ دلش میخواست اینو بگه ولی زبونش جلو خانوادش بسته بود و همین باعث شد که الان تو اتاق پرو عروس دختر خالش نشسته باشه .
بلاخره از فکر در اومد و حداقل تلاش کرد به حرفاشون گوش بده
چان داشت حرف میزد « . . . اره اصلا نگران نباش من و هانا هم اجباری ازدواج کردیم ولی ببین الان چه خانواده شادی هستیم »
پسر هشت سالش که روی پاش نشسته بود گفت « بابا تو گفتی مامان عاشقت شد و انقدر اصرار کرد ازدواج کردین »
هانا پرده اتاق پرو رو کنار زد و گفت « ببخشید ؟ کریس تو بهم گفتی تو نگاه اول عاشقم شدی !»
بنگچان که شوکه شده بود گفت « عه عزیزم تو اینجا چیکار میکنی زشته سونگمین معذب میش-»
« خفه شو ! من خیاط لباس دامادیشم وظیفمه توی پوشیدن لباس کمکش کنم مردک ! بهتره الان برای ارائه ی پاره ای از توضیحات گورتو گم کنی بیرون »
بنگچان که میدونست قبل انکر و منکر هانا میاد سراغش تلاش کرد بپیچونه « الا میام الان می- ای بابا اینجا چقدر کثیفه نگاه کن کالن ( پسرشون ) اشغال خوراکیاشو ول کرده همینجا عزیزم وقتی اینارو جمع کنم حتما میام . »
هانا درحالی که سمت در میرفت گفت « سطل زباله تو راهروعه ، اگه خواستی خودتم بنداز توش . بیرون منتظرم »
بنگچان با ترس و لرز دست کالن رو گرفت و رفت بیرون .
چانگبین به محض خارج شدن چانی شروع کرد « اونو ولش کن بابا پیرمرد رابطه خمدش از همه خراب تره اومده تو رو نصیحت کنه به من گوش کن مرد .ببین تنها راه رابطه خوب زن ذلیلیه رو حرفش حرف نمیرنی هرچیم گفت سریع میگی چشم اربا-»
فلیکس با باسن قدرتمند خویش چانگبینو پرت کرد اونور « برو بابا . ببین من یه راه بهت میگم خودم زندگیمو با همین میچرخونم ببین یه دعا نویس میشناسم توپ واقعا فوق التادست با تخفیف انجام میده »
« کیه اون وقت ؟ »
« خودم »
حرفش با وارد شدن هان قطع شد « وای استرس دارممم خدا بکشتتون »
لینو با بی حوصلگی نگاهش کرد « وای خدا جیسونگ ! مگه چه پست سختی بهت دادم ؟ فقط باید دم در وایسی و هر مهمونی اومد بهش خوش امد یگی تا این سونگمین قرمه سبزی اماده بشه »
هان شروع کرد « مشکل همینه ! مشکل اینه که این وظیفه داماده یعنی سونگمین نه من . بابا یه پیرزنه اومده بود فکر کرد من دامادم گفت ایشالله تو و زنت تا ابد بمونین برای هم . بابا خب دهنتو گل بگیرننن من تازه برگه های طلاقو ارسال کرده بودمم حالا چیکار کنم »
سونگمین با اهی گفت « بزارین حرص بخوره اروم شه بیچاره »

#سناریو #اسکیز #فیکشن
دیدگاه ها (۵)

سناریو درخواستی پارت ۲::لینو گفت « هیون تو از همه مون رابطه ...

معامله نهاییپارت ۶۵۷۹۹۸۶۴۳۳۶۸احساس میکنم زیر این ده لایه پتو...

سناریو قبلی پارت دومجیسونگ ::اون واقعا خوشحاله که با یه شخص ...

سناریو درخواستی ::با اعضا ازدواج کردی ولی ازشون بزرگتری تو س...

#عطر_سگ_بی_اهمیت #پارت۳از زبون ات>*سونگمین اروم رفت سمت بنگچ...

#سناریو#دوپارتی"پارت ۲" "پارت آخر"(وقتی...)*هانا به ا.ت نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط