" ویو کوک "
" ویو کوک "
وقتی اون هیون عوضی لیا رو بغل کرد خیلی عصبانی شدم دلم میخواست اون هیون عوضی رو خفه کنم ولی نمیشد اصلا چرا باید بره لیا که تا نیم ساعت بعد زنم میشه رو بغل کنه ..... وای چی میگی جونگکوک آه دارم چرت میگم بابا ول کن اصلا هر کاری خوتستن بکنن به من چه ( آره جونه خودت )
بعد از اینکه همه همو بوس کردن بغل کردن و از کارا رفتیم نشستیم توی ماشین و لئو هم تمام مدت توی بغل لیا بود حسودیم شد
رفتیم رسیدیم که دیدم اعضا زود تر از ما رسیدن ( بلک پینک و بی تی اس )
سلام کردیم و رفتیم توی سالن اعضا کنار هم نشستن و من و لیا هم جای مخصوص و بازم اون لئو بغلش بود لئو واقعا شیرین و کیوت بود ولی من هم جذابم هم کیوتم هم خوشگلم هم هیکلم خوبه ( داداش بخدا میدونیم 😐 )
کل خاندان جئون اون جابودن البته فقط عمه و عمو ها عاقد اومد نشست کنارمون لیسا و نامجون بودن ( بگه ها بخاطره این لایم و مینا رو نزاشتم چون اونا ۱۷ سالشونه و زیره سن قانونی آن ) ( علامت عاقد ÷ )
÷ : خانم جئون لیا آیا شما حاضرید در تمام خوبی ها بدی ها در تمامه خوشی ها و غم ها در کنار آقای جئون جونگکوک باشیدم؟!
لیا اولش برگشت و به من نگاه کرد نگاهش پر از تردید استرس و عصبانیت بود لیا سرش رو پایین انداخت و بعد از چند دقیقه سرش رو بلند کرد و با صدای لرزون گفت
لیا : ب..بله
÷ : آقای جئون جونگکوک آیا شما حاضرید در تمام خوبی ها بدی ها در تمامه خوشی ها و غم ها در کنار خانم جئون لیا باشید ؟!
کوک : بله
÷ : آیا شما هم شاهد هستید ؟!
( رو به نامی و لیسا )
" ویو لیسا "
از اینکه دارم لیا رو اینجوری میبینم عصبانی میشم و هم ناراحت اصلا چرا من باید شاهد باشم وقتی عاقد از من و نامجون پرسید 《 آیا شما شاهد هستید ؟! 》
دلم میخواست بلند شم دست لیا رو بگیرم و از اونجا بریم ولی خب نمیشد با صدای که پر از عصبانیت حرص که تهش میگفت 《 نههه 》
لیسا : بله ( کمی داد )
" ویو نامجون "
واقعا از اینکه لیا و کوک رو توی این شرایط میدیم ناراحت میشدم همه همین حس رو داشتن هم پسرا هم دخترا وقتی لیسا اونقدر با حرص حرف زد معلوم بود عصبیه منم کمی ازش نداشت که بیشترم داشتم ( لعنت بر ذهن منحرف 😅 ) گفتم
نامی : بله
÷ : پس با اجازه ای که به من داده شده من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
" ویو لیا "
...
سلام نینی های کیوته من 👼🏻🎀
بچه ها یه کرمی دارم دارم به این فکر میکنم که پایان این فیک رو درام کنم 👈🏻👉🏻😁
شرطا
لایک = ۱۸
کامنت = ( هرچی بیشتر بهتر )
بازنشر = ۱۰
بای بای ❤️🩹🫂🧷
وقتی اون هیون عوضی لیا رو بغل کرد خیلی عصبانی شدم دلم میخواست اون هیون عوضی رو خفه کنم ولی نمیشد اصلا چرا باید بره لیا که تا نیم ساعت بعد زنم میشه رو بغل کنه ..... وای چی میگی جونگکوک آه دارم چرت میگم بابا ول کن اصلا هر کاری خوتستن بکنن به من چه ( آره جونه خودت )
بعد از اینکه همه همو بوس کردن بغل کردن و از کارا رفتیم نشستیم توی ماشین و لئو هم تمام مدت توی بغل لیا بود حسودیم شد
رفتیم رسیدیم که دیدم اعضا زود تر از ما رسیدن ( بلک پینک و بی تی اس )
سلام کردیم و رفتیم توی سالن اعضا کنار هم نشستن و من و لیا هم جای مخصوص و بازم اون لئو بغلش بود لئو واقعا شیرین و کیوت بود ولی من هم جذابم هم کیوتم هم خوشگلم هم هیکلم خوبه ( داداش بخدا میدونیم 😐 )
کل خاندان جئون اون جابودن البته فقط عمه و عمو ها عاقد اومد نشست کنارمون لیسا و نامجون بودن ( بگه ها بخاطره این لایم و مینا رو نزاشتم چون اونا ۱۷ سالشونه و زیره سن قانونی آن ) ( علامت عاقد ÷ )
÷ : خانم جئون لیا آیا شما حاضرید در تمام خوبی ها بدی ها در تمامه خوشی ها و غم ها در کنار آقای جئون جونگکوک باشیدم؟!
لیا اولش برگشت و به من نگاه کرد نگاهش پر از تردید استرس و عصبانیت بود لیا سرش رو پایین انداخت و بعد از چند دقیقه سرش رو بلند کرد و با صدای لرزون گفت
لیا : ب..بله
÷ : آقای جئون جونگکوک آیا شما حاضرید در تمام خوبی ها بدی ها در تمامه خوشی ها و غم ها در کنار خانم جئون لیا باشید ؟!
کوک : بله
÷ : آیا شما هم شاهد هستید ؟!
( رو به نامی و لیسا )
" ویو لیسا "
از اینکه دارم لیا رو اینجوری میبینم عصبانی میشم و هم ناراحت اصلا چرا من باید شاهد باشم وقتی عاقد از من و نامجون پرسید 《 آیا شما شاهد هستید ؟! 》
دلم میخواست بلند شم دست لیا رو بگیرم و از اونجا بریم ولی خب نمیشد با صدای که پر از عصبانیت حرص که تهش میگفت 《 نههه 》
لیسا : بله ( کمی داد )
" ویو نامجون "
واقعا از اینکه لیا و کوک رو توی این شرایط میدیم ناراحت میشدم همه همین حس رو داشتن هم پسرا هم دخترا وقتی لیسا اونقدر با حرص حرف زد معلوم بود عصبیه منم کمی ازش نداشت که بیشترم داشتم ( لعنت بر ذهن منحرف 😅 ) گفتم
نامی : بله
÷ : پس با اجازه ای که به من داده شده من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
" ویو لیا "
...
سلام نینی های کیوته من 👼🏻🎀
بچه ها یه کرمی دارم دارم به این فکر میکنم که پایان این فیک رو درام کنم 👈🏻👉🏻😁
شرطا
لایک = ۱۸
کامنت = ( هرچی بیشتر بهتر )
بازنشر = ۱۰
بای بای ❤️🩹🫂🧷
- ۶۹۴
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط