{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان از این قراره

داستان از این قراره

که کارلی و چارلی ، یه روز خوشی داخل مهد کودک گذروندن و مثل اینکه یه قتل انجام شده بود و انداختن گردن کارلی و چارلی یعنی دو بی‌گناه
و پدر مادرشونم باور کردن و میخواستن تا سه روز داخل زیر زمین حبظشون کنن که کارلی و چارلی متوجه داشتن قدرت میشن و کارلی درو می‌شکنه
اونها پدرمادرشونو میکشن و از خونه فرار می‌کنن و بزرگ میشن و چیزی که الان می‌بینید می‌شوند
دیدگاه ها (۰)

سلام بروبچ

آرت ژدید از اوسیم✨عامممم خب واقعا خوب نشده حوصله نداشتم گیر ...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت۹ _____________________✨🌝✨__...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

. گشت سرش وایساد و وقتی مطمئن شد حواس کسی بهشون نیست گفت : ر...

Part 9

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

ابلیس

«رایحه پنهان»17:28تهیونگ آروم پلک‌هاش رو از هم باز کرد.چند ث...

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط